متن سخنرانی دکتر علی محقق نسب درمراسم شانزدهمین سالیاد شهادت رهبر شهید، در کشور بلجیم
بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین، انه خیر ناصر ومعین !
الحمد لله رب العالمین، بارء الخلایق اجمعین، باعث الانبیاء والمرسلین؛ ثم الصلاة والسلام علی سیدنا سید الانبیاء والمرسلین، وعلی آله واصحابه اجمعین.
قال الحکیم فی قرآنه الکریم: يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً؛ فَادْخُلي في عِبادي وَ ادْخُلي جَنَّتي.
با سلام واحترام به پیشگاه حضار محترم وبا عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت سردار رشید میهن،مدافع عدالت وآزادی؛ پرچمدار تساوی حقوقی شهروندان ؛ مدافع راستین ارزش های اسلامی واصول جهانشمول حقوق بشری؛ دعوت کننده ی به صلح ودوستی ومشارکت همه ی شهروندان در مدیریت کشور؛ حجت الاسلام والمسلمین، شهید عبد العلی مزاری ویاران فداکارش.
من این ضایعه بزرگ را به تمامی عدالت خواهان وآزادی طلبان افغانستان وبخصوص مردم شریف هزاره وشما گرامیان وحضار محترم تسلیت می گویم وبرای آن شهیدان راه آزادی، رحمت ومغفرت الهی را مسالت دارم. روحشان شاد ویادشان گرامی باد !
مناسب است که در باره شخصیت شهید مزاری گفت وگو شود، ولی شخصیت مزاری وابعاد وجودی وکرانه های معنوی وکوه ساران روحی او به قدری بزرگ، وسیع، مواج ودارای قله های بلند ومرتفع است که نمی توان در هیچ یک از فرازهایش حق مطلب را ادا کرد؛ بدین لحاظ ناگزیرم همه کوششم را دریک بخش ازفرازهای وجودش اختصاص دهم.
من امروز در شهر انتورپن کشور بلجیم در حضور شما مردم مومن وفداکار وپر خروش که با جمعیت با شکوه وباور نکردنی دراین جا گرد آمده اید؛ در نظردارم تنها در یک بخش از بخش های وجودی آن مردبزرگ سخن بگویم وآن:
پیشگامی شهید مزاری در عدالت خواهی، صلح طلبی ومشارکت ملی است
البته نیک می دانیم که شهید مزاری، تنها رهبرمردم هزاره نبود؛ او رهبر تمامی آزادی خواهان وعدالت طلبان ودموکراسی خواهان افغانستان بود. او رهبر تمامی کسانی بود که در افغانستان عدالت وانصاف می خواهند؛ تساوی حقوقی شهروندان را می طلبند؛ افغانستان را برای همه می خواهند؛ ملت واحد، مردم یک پارچه، زندگی صلح آمیزودوستانه رابرای همه مردم کشورمی خواهند.
برکسی پوشیده نیست که مزاری اسوه عدالت خواهی، صلح طلبی ووحدت ملی است. او همواره فریاد می زد که ما برابری وبرادری می خواهیم . می خواهیم تمامی اقوام ساکن در کشوردر مدیریت آن شریک باشند وباهم تشریک مساعی کنند؛ ولی درآن زمان گوش شنوا یی وجود نداشت، اما گذ شت ایام وادامه حوادث کشور، حقانیت مزاری ونیک اندیشی های اورا ثابت کرد. اینک کسانی که دیروز به جز جنگ وخشونت را نمی شناختند، خود درپی صلح وآشتی هستند.
پس از آن همه خرابی وخسارات مادی ومعنوی وجانی که بر ملت عزیز افغانستان واردشده است، جنگ افروزان دیروز صلح طلبان امروز شده اند و به نا چار، در پی صلح وسازش برآمده اند. آنان بقدری احساس ندامت می کنند که حتا حاضرند با کسانی از در آشتی وصلح درآیند که هر روز بمب گذاری می کنند، مرتکب قتل وجنایت می شوند وفرزندان مردم را اغفال می کنند وبا انتحار به جنت می فرستند! البته ما، همه طرفدار صلح ومصالحه هستیم، اما صلح طلبی امروز خیلی دیر هنگام است. کاش قبل از ده پانزده سال، فریادهای شهید مزاری وصلح طلبی شهید مزاری شنیده می شد!
به خاطر صلح طلبی ها ونیک اندیشی های مزاری بود که همچنان در قلب مردم ما جای دارد وبعد از گذشت 14 -15 سال از شهادت او، چهره اش درخشان تر وپیامش رساتر وعدالت طلبی ها ش واضح تر شده است.
اوصاف رهبر
ما می گوییم: مزاری رهبربود؛ پیشوا بود؛ فرمانده بود؛ مدافع ارزش های انسانی وحقوق جهان شمول بشری بود؛ چرا وچطور؟
یک رهبر یا یک پیشوا کیست و چه می کند وچه نقشی در جامعه دارد؟
ابن خلدون در مقدمه اش می گوید: رهبر باید دارای چهار صفت باشد : عدالت، شجاعت، علم وسلامت یا توان وقدرت رهبری. ابوعلی سینا در کتاب شفا وابونصر فارابی در مدینه فاضله؛ ماوردی در الاحکام السلطانیه؛ ابی یعلی فرا نیز درهمان کتاب؛ علامه حلی در تذکره؛ قاضی باقلانی در تمهید؛عبد الملک جوینی درارشاد؛ این حزم در الفصل؛ قلقشندی درمآثر؛ ودیگران با اختلافی که در شرایط رهبری دارند، بر این چهار صفت تقریبا توافق دارند.
1 - رهبر باید عادل وعدالت خواه باشد. عدالت چیست ؟ چه کسی عادل است ؟
در تعریف عدالت گفته اند : العدل وضع الشی فی موضعه. گذاشتن هر چیز در جای خودش عدالت است. یعنی دادن حق به حق دار. اما در مسایل اجتماعی وسیاسی،عادل کسی است که حقوق اجتماعی مردم را دراختیارخود شان قراردهد؛ چون معنای عدالت جز حق را به حق دار دادن چیز دیگری نیست. مزاری رهبر عادل بود و می خواست که حق همه اقوام به خودشان داده شود واز آن جمله، حق مردم هزاره نیز در اختیار خودشان قرار بگیرد. بدیهی است که، عدالت خواهی به معنای خود فراموشی نیست.
مزاری تنها به جرم عدالت خواهی ودرخواست مشارکت همه شهروندان در اعمال حاکمیت کشور، مورد خشم گروه هایی انحصارطلب قرار گرفت وسر انجام مجبور به دفاع شد. این که میدان جنگ در غرب کابل است وخانه مزاری ومردم مزاری آوردگاه خشونت است، حق دفاع مشروع را که در هر آیینی وهر قانونی پذیرفته شده است، برای مزاری محفوظ می دارد.
2 - رهبر باید شجاع، قاطع وصریح الهجه باشد. تا بتواند منظور خودرا برای دوست ودشمن بفهماند. با قاطعیت وصلابت رهبری کند ومردم را در راه عدالت خواهی بسیج کند. به امام علی نسبت داده شده که فرمود: احق الناس بهذ الامر اقواهم علیه واعلمهم بامرالله فیه.
3- رهبر باید توانایی علمی داشته باشد. در دنیای امروز دانش وتخصص وآگاهی به قانون وارزش های انسانی واصولی که باید رعایت شود مهم است. در هزاره سوم یا قرن 21 نمی توان بدون دانش وتخصص وتجربه لازم، مدعی رهبری شد.
4 - رهبر باید قانونگرا وحق پذیر باشد؛ بر جان ومال وناموس وحیثیت مردم ا حترام بگذارد وبه حقوق مردم تجاوز نکند. در پی تصرف زمین واموال وجایگاه دیگران نباشد. قرآن می گوید : یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق. این ها اجمالا شرایط رهبری است که همه در وجود شهید مزاری بوده اند.
آیت الله منتظری در کتاب دراسات، بعد از بیان دیدگاه های عالمان می گویند: شرایط رهبر یاحاکم یک امر عرفی وعقلایی است ودرآن تعبد شرعی وجود ندارد.
وظایف رهبر
رهبر چه می کند؟ کار رهبر چیست؟
به نظر من، نخستین اقدام وزیر بنایی ترین کار رهبر ومدیر ورییس یک جامعه، تغییر نظام باورهای مردم است.یعنی، یک رهبر اصلاح طلب وتغییر خواه وانقلابی، اولین کارش اصلاح فهم ودرک وشعور جامعه است. رهبر اصلاح طلب، باور های جامعه را ذهنیت های جامعه وپیش فرض های فکری وفرهنگی مردم را تغییر می دهد. امروزه در علم روان شناسی وجرم شناسی ثابت شده است که قانون زندگی قانون باورها ست. تمامی پیامبران الهی ونخبگان بشری ازهمین نقطه آغاز کرده اند. آنان برای اصلاح جامعه وبهبود اخلاقی، رفتاری وگفتاری مردم، از راه تغییر نظام باور هایشان وارد شده اند. از باب نمونه؛ پیامبراسلام، درعصر جاهلیت مبعوث گردید. در زمانی که مردم جهان وبخصوص مردم عربستان، در جهل، نادانی،اختلاف، نفاق، آدم کشی وتعصبات کور نژادی وطبقاتی گرفتار بودند. مردم شبه جزیره عربستان آن روز، غیر از جنگ، غارت وخشونت هنر دیگری نداشتند. آنان بر اساس باور های خود گرفتار نژاد پرستی، بت پرستی وتبار پرستی بودند. این مردم براثرافکار متعصبانه وجاهلانه خود به سیصد وشصت قبیله وطایفه تقسیم شده بودند ودارای سیصدو شصت بت وخدایگان در کعبه بودند.آنان در اثر نظام باور های خود بحدی گرفتار اختلاف ونزاع وتعصب بودند که حتا درپرستش خدایان خود هم توافق نداشتند؛ قرآن در سوره ي تكاثر آيه هاي 1 و2 می گوید: الهيكم التكاثر، حتي زرتم المقابر شما مردم را بسياري اموال و فرزند و عشيره، سخت غافل داشته است؛ تا آنجا كه به گورستان وبه ملاقات مردگان رفتيد. يعني، افزون طلبي و افتخارجويي كار شما را به استخوان هاي پوسيده اهل قبور كشيده است. تعصبات نژادي و جاهلي به حدي اوج گرفته بود كه گاهي، ده ها نفر را به خاطر حمايت از شتر قبيله ي خود به كشتن مي دادند ! مردم شبه جزیره عربستان، آنچنان با خون ريزي و غارتگري، خو گرفته بودند كه هنگام بر شمردن مدال ها و افتخارات خانوادگي و نسبي، غارتگري را يكي از افتخارات خود مي شمردند. چنان که در افغانستان، بمب گذاری، قتل عام، ترور وآدم ربایی افتخار است. يكي از شعراي جاهلي، موقعي كه زبوني و ناتواني قبيله ي خود را در قتل و غارت، مشاهده كرد، آه سردي از دل بركشيد و گفت:فَلَيْتَ لي بهم قوماً اذا ركبوا شنوا الاغارة ركباناً و فرسانااي كاش! به جاي اين طايفه ي زبون و بي دست و پا، قبيله اي داشتم كه همگي از سوار و پياده دست به غارت و تاراج مي زدند. اما حضرت محمد بن عبدالله - ص - آمد ؛ پیامبر رحمت آمد؛ پیامبر اخلاق وتربیت آمد؛ پرچمدارعدالت وانسانیت آمد . ونظام باورهای این مردم را تغییر داد وبه آنان گفت:
1 - همه انسان ها برابراند ودارای حقوق مساوی می باشند. انسان ها دارای خلقت واحد وخالق واحدند: والهكم اله واحد، لااله الا هوالرحمن الرحيم. هیچ کس تافته چدا بافته نیست. الناس امام الحق کاسنان المشت. 2 - همه انسان ها دارای اصل ونسب واحد ونژاد واحد هستند: يا ايهاالناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالاً كثيراً و نساء.اي مردم! از خداي كه شما را از يك پدر و مادر آفريد و از آن ها نسل هاي بعدي را پديد آورد، بپرهيزيد.
3 - اتحاد ودوستی وهمبستگی اجتماعی بهتر از اختلاف ونزاع وخشونت است: واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا. به ریسمان محکم خداوند چنگ بزنید واختلاف را ازخود برانید. پیامبراسلام با تغییر نظام باورهای مردم ، آنان را به سروری وعزت رساند.
تغییر نظام باورها سر منشأ تحولات دیگر
قانون زندگی قانون باورها واندیشه ها است. اگرنظام فکری ونظام باورهای یک ملت تغییر کند سر نوشت آن ملت هم تغییر می کند. قرآن می گوید: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا مابانفسهم. این قاعده هم یک قاعده علمی است وهم یک قاعده دینی واسلامی. شهید مزاری این قانون دینی واجتماعی وعلمی را به جامعه خود ومردم خود اعلام وابلاغ کرد واین رسالت را به خوبی انجام داد ودر نتیجه توانست سر نوشت مردم هزاره را تغییر دهد. شهید مزاری می دانست وهر رهبر فرزانه دیگر هم می داند که اگرمشتاق تغییر سرنوشت خود هستیم، اگر خواهان بهبود زندگی مادی ومعنوی خود هستیم، باید از نظام باور های خود آغاز کنیم. نظام باور ها مانند قلب انسان است که اگر مریض باشد یا خوب کار نکند، چگونه صاحبش را زمین گیر می کند. فرض کنید جوانی، قلبش مریض است وخوب کار نمی کند، چگونه در گوشه خانه نشسته وهر لحظه منتظر مرگ است وهیچ نوع عشق و حالی برای زندگی ندارد! ؟
اگر دکتری پیدا شود، این جوان را ببرد به بیمارستان وقلبش را جراحی کند وقلب مریض وناسالم را بردارد ویک قلب سالم وقوی را به او پیوند بزند وبعد از چند روزی اورا سالم وسر حال وبا قلب پر نشاط مرخص کند! مسلما سرنوشت این جوان را تغییر داده ودر نتیجه، عشق وامید وونشاط را به زندگی او بر گردادنده است. این جوان دیگر همان جوان سابق نیست که در گوشه منزل نشسته ومنتظر مرگ بود. اینک اوجوان سالم وبا قلب قوی ونیرومند است وزندگی را باعشق وامید شروع می کند. ملت ها نیز چنین هستند. اگر بخواهند سالم وسرحال وپرنشاط باشند باید قلب مریض خود را یعنی نظام باور های خود را عوض کنند.
کسانی که قلب ملت هارا عوض می کنند ونظام باورهای مریض ومعیوب را تغییر می دهند وسر نوشت مردم رادیگر گون می کنند وجامعه را از رکود وعقب ماندگی وضعف وفساد وتباهی نجات می دهند رهبران جامعه هستند. در حدیث است: الناس علی دین ملوکهم. رهبران شایسته ،امامان عادل،فرماندهان خیر خواه وبا درایت می توانند قلب ملت هارا جراحی کنند وقلب های مریض وضعیف ومعیوب ومضطرب رابا قلب های قوی واستوارجای گزین کنند ودر نتیجه، سرنوشت ملت هارا تغییردهند. در فرهنگ دینی ما، به پیامبران وامامان وعالمان عادل، چنین منزلتی داده شده است. العالم طبیب دوار بطبه. یعنی رهبر وپیشوا ودانای مردم، پزشک سیاراست.
شهید مزاری به عنوان یک عالم وارسته ویک رهبر فرزانه ویک مجاهد رسالت بردوش، چنین بود.او قلب مردم هزاره را جراحی کرد. نظام فکری ونظام باورهای هزاره را تغییر داد. او بود که قلب مریض وخسته وسرکوب شده ومضطرب شده مردم هزاره رابه یک قلب سالم وقوی وپر نشاط تبدیل نمود. یعنی او بود که نظام باورهای خرافی ودروغین وعقب مانده مردم هزاره را که بازور وتزویر، در طول دوصدسال، از زمان عبدالرحمن تا کنون مریض ومعیوبش کرده بودند وهر دروغی را به نام سنت،سرنوشت، تقدیر و دین قالب کرده بودند ونظام باورهای مردم مارا خراب کرده بودند و... او با سه سال تلاش مردانه خود تغییرش داد وافکار واندیشه مردم را عوض کرد. او گفت: ای مردم! کاری بکنید که دیگر هزاره بودن جرم نباشد. نام هزاره همردیف با جوالی وکارگر نباشد. هزاره تنها برای قربانی شدن وکشته شدن نباشد. بلکه بتواند از موجودیت خود دفاع کند، از حق خود دفاع کند، از سهم خود در مدیریت کشور دفاع کند... این نجواهای رهبر بود که مردم را حیات دوباره داد واینک مردم هزاره در افغانستان، پرچمدار فرهنگ وتمدن کشورهستند وفعالانه در مدیریت کشور شرکت می کنند ومناطق هزاره نشین امن ترین مناطق کشور است. تا کنون هیچ مامور دولت یا سربازخارجی یا امداد گر بین المللی، در مناطق هزاره نشین کشته نشده اند، ترور نشده اند وبه گروگان گرفته نشده اند. این امور دلیل است بر صلح خواهی ومشارکت طلبی مردم ما.
نظام باور ها چگونه تغییر می کند وشهید مزاری چگونه توانست،افکار ضعیف ومنهدم شده مردم را باز سازی کند وبا افکار واندیشه های نیروبخش عوض کند؟
خود باوری واعتماد به نفس
زیر بنای نظام باورها، خود باوری واعتماد به نفس است. در حدیث است: من عرف نفسه فقد عرف ربه.
هرکس خودرا شناخت، خدایش را شناخت. چیزی که نظام باورهارا می سازد، ضمیر ناخود آگاه انسان است. چنان که همه شما گرامیان می دانید. انسان دارای دو ضمیر است: یکی ضمیر خود آگاه. دوم ضمیر ناخود آگاه. به عبارت دیگر، مغز انسان به دو قسمت تقسيم مي گردد: خودآگاه و ناخودآگاه . تمامی اعمال ورفتار اختیاری انسان مانند راه رفتن،حرف زدن، دست تکان دادن و... ازطریق ضمیر خودآگاه انجام می شود وهمه اعمال غیر اختیاری مانند حرکت بدن درخواب، زدن قلب،جریان خون، حفظ حیات،عکس العمل سلول های مدافع بدن و.. درقلمرو ضمیر ناخود آگاه قراردارد.
عمل کرد ضمیر ناخودآگاه
ضمير ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه مي دارد. هر چيزي را که در زندگي خود با حواس پنجگانه مان احساس مي کنيم ، تمام چيزهايي را که مي بينيم، مي شنويم، حس مي کينم، مي چشيم و بو مي کنيم براي تحليل و بررسي هاي آتي به ذهن فرستاده مي شوند و در قسمت ضمير ناخودآگاه ما ذخيره می گردند..
در اين قسمت از ذهن، نوعي مرجع کامل پيرامون کليه وقايع زندگي ما درست مي شود. فرض کنيد شما يک تجربه منفي را در زندگي خود بدست آورده باشيد، در اين شرايط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد. اگر در هر زمان ديگري با يک چنين رويدادي به طور مجدد در زندگي خود مواجه شويد، ضمير ناخودآگاه به طور اتوماتيک آن خاطره منفي را به ياد مي آورد و فوراً احساسات، تصاوير و خاطرات مشابه را به ذهن مي فرستد. محصول این فعل وانفعالات ذهنی ایجاد روحیه است. روحیه مثبت یا منفی، برخی ازاستادان گفته اند: ضمیر ناخود آگاه ،دفتر نمایندگی خدا در وجود انسان یا تجلیگاه اراده خداوندی است. عده دیگر معتقدند که ضمیر ناخود آگاه، کامپیوتر وجود آدم است. این کامپیوتر ازطریق حواس پنج گانه انسان تغذیه می شود یعنی کانال ورودی این کامپیوتر،حواس پنج گانه:چشایی، شنوایی ، بینایی،بویایی ولمسی است. وقتی که انسان چیزی را می بیند یا می شنود. درضمیر ناخود آگاه او وارد شده ذخیره می شود وسپس تبدیل به نظام باورها وروحیه ها واحساس ها می شود.
دانشمندان برای حرف وتلقین اثر فوق العاده ای قایلند. با حرف می توان احساسات را برانگیخت ونظام باورهارا تغییر داد. درانسان ایجاد ترس یا شجاعت نمود ؛ بنا براین، اگرحرف وتلقین مثبت باشد، انرژی زا واطمینان آفرین باشد، وقتی وارد ضمیر ناخود آگاه می شود، روحیه مثبت می سازد. اعتماد به نفس می آورد. قدرت می آفریند واگر سیگنال های ورودی منفی باشد، روحیه انسان را تضعیف می کند.
در علم تعلیم وتربیت، روی این مساله بسیار تاکید شده است که برای تربیت فرزندانتان از تشویق استفاده کنید وهمیشه سیگنال های مثبت را وارد ضمیر نا خود آگاه فرزندان خود کنید. این مساله را حتا از نام گذاری فرزندان تان آغاز کنید، مثلا برای فرزند خود نام خوب بگذارید. مانند نام مبارک پیامبر اسلام ویارانش ، حامد، علی، احمد ، باقرو... البته نه مانند مردم هزاره که با توجه به تلقین کسانی که خواسته یا نخواسته حسن نیت نداشته اند وبه ما سفارش کرده اند که نام فرزندانتان را غلام علی، غلام حسین، کلب علی، کلب حسین و... بگذارید. درست است که این نام ها مربوط به امامان وپیشوایان ما هستند؛ ولی برای فرزندان ما سیگنال مثبت نمی دهد. بدیهی است که نامگذاری به نام پیشوایان خوب است نه به نام نوکر وکلفت وسک وگربه شان! تحقیقات علمی این مساله را به عنوان یک قانون ثابت کرده است که معنی ومفهوم نام فرزند بسیار مهم وسرنوشت ساز است وحتا لازم است که نام، با حروف اول الف-با، آغاز شود مثلا احمد؛ اجمل؛ حسن؛ باقر و... گفته اند که تمام مردان موفق دنیا یا اکثریت مطلق آنان کسانی بوده اند که نامشان با حروف بخش اول الف با آغاز شده اند؛ مثلا: اگر حروف الف بای فارسی 28 تا باشند، نام فرزند باید با حروف اول تا دوازدهم - سیزدهم آغاز شود.
بحث در این مطلب است که ضمیر نا خود آگاه انسان، با اسمی که می شنود یا تشویقی که می شود یا سخن مثبتی که می شنود، باورهای مثبت، روحیه مثبت واحساسات مثبت ایجاد می کند ودر نتیجه اعتماد به نفس را در شخص به وجود می آورد واورا شخص آرام ، متین، مهربان، خوش اخلاق وفداکار درست می کند وبر عکس اگر شخصی مورد خشونت وتوهین وتحقیر قرار بگیرد، ضمیر نا خود آگاه او برایش باورهای نادرست، روحیه منفی، احساسات خشونت بار یا تنفر از جامعه می سازد.
باور های انسان به حدی مهم ومؤثر است که خاصیت دارو را ازبین می برد.انسان را شفا می دهد. ثروت می آفریند.موفقیت می آورد. دانشمندان اعلام کرده اند که اگر بیمار بهترین ومهم ترین وقوی ترین دارو را مصرف کند ولی باور داشته باشد که اثری ندارد، آن دارو اثر نخواهد کرد ولی بر عکس اگر باور داشته باشد که فلان غذا یا فلان دعا اورا شفا می دهد، اورا شفا خواهد داد. درفرهنگ شیعه ها زیارت امام زاده ها مصداق بارز این قانون است. کسانی که به شفا دهی امام زاده ها باور دارند، چون باور دارند به نتایجی می رسند !
قرآن نیز روی باورهای انسان تکیه کرده وانسان های متکی به نفس را ستوده است.
قرآن مقدس می گوید: يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً؛ فَادْخُلي في عِبادي وَ ادْخُلي جَنَّتي. ای نفس مطمین! ای نفس مستقل ! ای نفس متکی به خود ! به سوی خدای خود بازگرد در حالی که خداوند از تو راضی است. درجمع بندگان خداوند قرار بگیر ودر بهشت الهی وارد شو ! بلی پیوستن به خیل بندگان شایسته خداوند وداخل شدن در بهشت موعود، مختص به کسانیست که در زندگی اعتماد به نفس دارند.
بدیهی است که اعتماد به نفس به معنای قلدری وزور گویی نیست؛ بلکه اعتماد به نفس انسان را آرام ومهربان وبا شخصیت می کند. کسی که اعتماد به نفس دارد، در زندگی شاداب است ودر بین خانواده ودر میان مردم با آرامش واحساس مثبت واحساس محبت زندگی می کند. چنین افرادی همیشه آمادگی دارند به دیگران کمک کنند ودست دیگران را بگیرند واز زندگی در کنار دیگران لذت ببرند وبه قول قرآن راضیة مرضیة باشند. از بحث اصلی دور نمانیم.
مردم هزاره وسیگنال های مثبت
مردم هزاره، بعد از قتل عام شدن به وسیله عبد الرحمن تا کنون، جز سیگنال منفی درباره خود وجامعه خود چیزی نشنیده بودند. از طرف دوست ودشمن شنیده بودند که هزاره رهبر نمی شود، مرجع نمی شود، پیشوا نمی شود و... شهید مزاری نخستین کسی بود که به ضمیر ناخود آگاه جامعه خود سیگنال مثبت فرستاد. او گفت که ما عدالت وبرابری می خواهیم. ما، همانند سایر مردمان کشور، خواهان مشارکت در مدیریت کشور هستیم! هیچ کس نمی تواند مردم هزاره را نادیده بگیرد. ما برابری وبرادری می خواهیم. ما دیگر حاضر نیستیم خودرا فراموش کنیم و... ما می توانیم هر آنچه را که بخواهیم انجام دهیم. ما می توانیم پیام قرآن را دریابیم وآویزه گوش خود کنیم که فرمود: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. با تغییر باورهای خود وبا اعتماد به نفس وبا اتکال به خداوند، مردم خودرا، فرزندان خودرا، خانواده خودرا، جامعه خودرا وکشور خودرا بسازیم .
این سیگنال های مثبت، نظام باورهای کهنه مردم هزاره را فروریخت ونظام باورهای جدیدی را برایش پدید آورد ودر پی این تغییر اندیشه بود که مردم هزاره اعتماد به نفس پیدا کردند ودانستند که می توانند زندگی بهتری داشته باشند . بدین ترتیب سرنوشت هزاره تغییر کرد ه ودر حال تغییر بیشتر است. پس از آن بود که داود سرخوش شعر حماسی گفت: ازره رهبر موشه که نموشه؟؟؟؟!!!
مطلبی که قابل توجه وتذکر است این که در طول حدود دویست سال اخیر، هیچ کس به هزاره ها کمک نکرده است. نه آمریکا، نه اروپا، نه روسیه، نه چین، نه ایران، نه پاکستان ونه هیچ کشور دیگر. هر آنچه را که مردم هزاره انجام داده فقط با اتکا به خداوند وبا اعتماد به نفس انجام داده اند. در حالی که دیگران همیشه از کمک های جهانی بر خور دار بوده وهستند. هم اکنون هم دولت افغانستان وهم مخالفانش، غرق در کمک های خارجی هستند. همین که مردم هزاره توانسته در برابر کسانی پا برجابمانند که تا دندان مسلح هستند وتا بی اندازه از لحاظ مالی وآموزشی وسیاسی وتدارکاتی حمایت می شوند، این خود معجزه است. این مقاومت واستقامت مثال زدنی است. مردم هزاره علی رغم فشار ها وقتل عام ها ، روز به روز محکمتر وآگاه تر وپیشگام تر شده اند. البته همه جهان می دانند که مردم هزاره درپیشینه خود تمدن های کوشانیان، بوداییان، زرتشتیان، غزنویان، کابل شاهیان،شیران بامیان، بابریان، تیموریان، ایلخانان و... را دارند. تاریخ گواه است، تازمانی که افغانستان فعلی یا خراسان قدیم در اختیار هزاره هابوده، هرگز چنین سرشکسته وعقب مانده وخرابه نبوده است.
یک پیش نهاد
اگر اجازه بدهید، من امروز یک پیش نهاد بکنم، به قول معروف به امتحانش می ا رزد. البته باید ببخشید یک پیش نهاد است ویک آزمایش است. همان طور که در گذشته نظام فدرالی را پیش نهاد کردم ومقبول نیفتاد حالا یک پیش نهاد دیگر،پیش نهاد من این است که مردم شریف هزاره وهمه مردم بزرگوار افغانستان ونیز کشورهای دوست وحامی افغانستان، همراهی وهمکاری کنند؛ مردم هزاره را تقویت کنند اگر با من موافق باشید گمان می کنم که در این صورت کشور به سوی صلح، آزادی، دموکراسی ورفاه اجتماعی حرکت کند دلیل احتمالی من به شرح زیر است:
1 - آنانی که تاکنون در افغانستان حکومت کرده اند، کسانی هستند که نهاد های دولتی وسرمایه های ملی را اموال شخصی خود می دانند؛ در افغانستان امروز، هر اداره وهر وزارتخانه، محل کار شخصی وزیر یا رییس است ومی دانیم تا زمانی که این آقایان باشند همین آش وهمین کاسه است.
2 - چون مردم هزاره مظلوم بوده وبارها مورد ظلم وستم وغارت قرار گرفته اند ومی دانند که ظلم واستبداد وزورگویی خوب نیست. بدین لحاظ احتمال دارد که این مردم عادلانه تر رفتار کنند ودر نتیجه وضع کشور رو به بهبود بگذارد.
مضافا آن که، ضعف مردم هزاره، یکی از عوامل نابهنجاری کشور است. یعنی ضعف وناتوانی این مردم، از لحاظ سیاسی، اقتصادی وفرهنگی واختلافات داخلی ، باعث جنگ وخشونت وتراژدی در کشور بوده است! چطور، مگر ضعف وزبونی هم مایه جنگ وخشونت می شود؟
بلی دقیقا همین طور است. شاید از لحاظ علم روان شناسی وجامعه شناسی وجرم شناسی، بتوان این واقعیت را اثبات نمود وشواهد تاریخی نیز وجود دارد که ضعف وزبونی می تواند یکی از عوامل ومشوق های جنگ وخشونت باشد. در واقع، ضعف وناتوانی یک ملت در دفاع از خود، چراغ سبزی برای دشمن است. چراغ سبزبرای خشونت! تمامی جنگ ها وخشونت ها، اعم از خشونت های خانوادگی، محلی ، منطقه ای وحتا بین المللی، زمانی اتفاق می افتد که توازن قوا بهم بخورد ویک طرف ضعیف باشد. مثلا پدر یا شوهر یا برادر، وقتی در خانواده دست به خشونت می زند که طرف مقابلش ضعیف است. که اگر ضعیف نبود وتوازن قوا در خانه وجود داشت، این خشونت تحقق پیدا نمی کرد. در خشونت های بین المللی وکشور گشایی ها از قدیم تا جدید، این یک سنت یا یک قاعده بوده وهست که هرگاه شخصی یا گروهی ویا کشوری، طرف مقابل خودرا ضعیف دیده، آتش خشمش شعله ور گشته وحمله کرده است. به عبارت دیگر، خشونت همیشه بر علیه ضعیف به کار رفته ومی رود.
اینک اگردر افغانستان صلح می خواهیم، مشارکت ملی می خواهیم، زندگی مسالمت آمیز می خواهیم باید هزاره هارا تقویت کنیم وهزاره ها نیز با اتحاد وهم بستگی ،صفوف خودرا فشرده تر کنند تا توازن قوا به وجود بیاید وصلح وامنیت در کشور تامین شود. اگر هزاره ها همچنان ضعیف باشند وهمچنان به عنوان طعمه وقربانی وجود داشته باشند، هرگز، آرامش وصلح وبرابری وبرادری به وجود نخواهد آمد.
3 - مردم هزاره تمدن های عظیم وبا شکوهی را پشت سر دارند وتاریخ گواهی می دهد که این مردم استعداد متمدن شدن را دارند ومی توانند با ارزش های دموکراسی وحقوق بشری سازگار شوند.
البته این بدان معنی نیست که دیگران نباشند، بلکه به معنای این است که به مردم هزاره فرصت داده شود تا شایستگی خودرا برای خدمات اجتماعی ورفاهی وعمرانی کشور نشان دهند، شاید بتوانند درتحقق وحدت ملی واستقرار دموکراسی قدم مؤثر تری بردارند.
به هر حال شهید مزاری برسر عهد خود ماند وتا آخرین نفس از عدالت خواهی ومشارکت طلبی ووحدت خواهی دست بر نداشت وسر انجام به دست گروهی به شهادت رسید که به هیچ اصلی وبه هیچ قانونی وبه هیچ دینی پای بند نمی باشند وهر روز دست به جنایت تازه می زنند. در اثر خشونت وقساوت آنان در سال جاری حدود سه هزارنفر غیر نظامی در افغانستان کشته شده اند وعلی القاعده باید تعداد زیاد تری مجروح ومصدوم شده باشند وتعداد بیشتری بی خانمان وبی سر پرست شده با شند.
شهید مزاری ویارانش کشته شدند اما ذلت را نپذیرفتند. این کار سیره علی وخاندان علی است.
بنى اميّه توانسته بودند اسلام را آنچنان استثمار و استخدام و منحرف كنند كه يك عده مردم از خدا بىخبر به عنوان جهاد و خدمت به اسلام، به جنگ حسين بيايند (وَ كُلٌّ يَتَقَرَّبونَ الَى اللَّهِ بِدَمِهِ) هرکس برای کشتن حسین قصد قربت می کردند.بعد از شهادت اباعبداللَّه به شكرانه اين عمل چندين مسجد ساخته شد. ببينيد ظلمت و تاريكى چقدربوده است؟می گویند: هیچ کس به اندازه شهدا به بشريت خدمت نكرده است، چون آن ها هستند كه راه را براى ديگران باز مىكنند و براى بشر آزادى را به ار مغان مىآورند، آن ها هستند كه براى بشر محيط عدالت به وجود مىآورند وزمینه کار وکوشش را برای دانشمندان ومخترعان فراهم می کنند. امام حسین فرمود: الا تَرَوْنَ انَّ الْحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَ انَّ الْباطِلَ لا يُتَناهى عَنْهُ .... انى لا ارَى الْمَوْتَ الا سَعادَةً وَ لَاالْحَيوةَ مَعَ الظّالِمينَ الّا بَرَماًمن مردن را براى خودم سعادت، و زندگى با ستمگران را موجب ملامت مىبينم. ماهم در زیارت نامه ابا عبد الله می خوانیم : اشهَدُ انَّكَ قَدْ اقَمْتَ الصَّلوةَ وَ اتَيْتَ الزَّكوةَ وَ امَرْتَ بِالْمَعْروفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ.شهادت مىدهم كه تو اقامه نماز كردى و زكات دادى و امر به معروف و نهى از منكر كردى و در راه خدا جهاد نمودى و حقّ جهاد را بجا آوردى.
انَّ لِلْحُسَيْنِ مَحَبَّةً مَكْنونَةً فى قُلوبِ الْمُؤْمِنينَ . برای حسین محبتی ویژه در قلب مؤمنان است.نوشتهاند روز عاشورا زمانی که اصحاب ویاران ابا عبدالله به شهادت رسیدند، خود آن حضرت به میدان رفتند. اباعبداللَّه در حملات خودش نقطهاى را مركز قرار داده بود مخصوصاً نقطهاى را انتخاب كرده بود كه نزديك خيام حرم باشد تا از یک سو جلو حمله دشمنان ناجوان مرد را به خیام حرم بگیرد واز سوی دیگر می خواست که زنده بودنش را لحظه به لحظه با گفتن الله اکبر به خانواده اش اعلام کند. وقتی حمله می کرد دشمنان از جلو او فرار می کردند؛ ولی ابا عبد الله خیلی تعقیب نمی کرد تا از خیمه ها زیاد فاصله نگیرد. وقتی برمی گشت به آن نقطه می ایستاد و فریاد می زد:( لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم)، وقتی که این فریاد بلند می شد فرزندان امام حسین اطمینان پیدا می کردند که هنوز پدرشان زنده است. اما یک وقت که بچه ها منتظر شنیدن صدای ابا عبد الله بودند، صدای شیهه اسب آقارا شنیدند گمان بردند که شاید بار دیگر پدرشان به منظور وداع مجدد بر گشته اند؛ ولی وقتی از خیمه ها برون آمدند يك وقت ديدند اين اسب آمده است ولى در حالى كه زين او واژگون است. اينجاست كه اولاد اباعبداللَّه، خاندان اباعبداللَّه فرياد واحسينا و وامحمّدا را بلند كردند. چه حالی پیدا کردند فرزندان حسین! دور اسب را گرفتند وهریکی چیزی می گفت وگریه ونوحه می کرد ازجمله دختر کوچک امام حسین گفت: يا جَوادَ ابى هَلْ سُقِىَ ابى امْ قُتِلَ عَطْشاناً؟ اى اسب پدرم، پدر من وقتى كه رفت تشنه بود، آيا پدر من را سيراب كردند يا با لب تشنه شهيد كردند؟
در دشت عطش، لاله صفت سوخت حسین تا مشعل آزادگی بر افروخت حسین
بر لوح فلق، تا قیامت نقش است درسی که زخون، به خلق آموخت حسین
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم