متن سخنرانی والی دایکندی در پانزدهم شعبان
انسان خسته از گذر زمان و رنجور از ظلم ها و تعدي ها در طول تاريخ به دنبال مدينه فاضله و آرمانشهري بوده است كه او را از ملالت و رنج برهاند. آرمان شهري و آرمان گرايي نه تنها مرهمي بر دردهاي بشري بلكه مهر قناعت بر ذهن كاوشگر و شكاك فيلسوفان و انديشمندان بزرگ تاريخ نيز بوده است. موعود گرايي نه تنها در گذشته اديان مطرح بوده بلكه امروزه نيز شاخه اي از الهيات با عنوان "الهيات اميد" و "الهيات رهايي بخش" در تمام اديان خرد و بزرگ عالم و در نزد همه انسان ها مطرح است. الهيات اميد و رهايي بخش گرچه بيشتر در فلسفه و آرمان هاي اجتماعي بشر نهفته است ولي ريشه در ذات و جوهر اديان دارد.
بالاتر از آن، موعود گرايي نه تنها يكي از اصول مسلم و خدشه ناپذير همه اديان الهي است بلكه ريشه در فطرت و جان آدمي دارد. چرا كه آدمي اساسا بدور از آموزه هاي ديني و الهي، داراي غريزه انتظار و فرجام گرايي و فرجام خواهي است. نشانه اين سخن اعتقاد دايمي و طولاني بشر به انتظار و آيين آينده شناسي است. اگر انسان افتاده در برهوت هستي چشم به راه آينده نداشته باشد و از همه جا نا اميد گردد تن به وضع نامطلوب موجود مي سپارد و در منجلاب آن چه هست، غرق مي گردد. انتظار به انسان مي آموزد كه چگونه به دنبال حقيقت باشد. حقيقت چهره آشكار و نمايان وضعي است كه بايد باشد و انسان ملالت بار آن را براي آينده خود ساخته است. به همين خاطر اين سخن به درستي و راحتي قابل هضم است كه انتظار، سنتزي ميان دو مقوله متناقض و متضاد "حقيقت" و "واقعيت" است. واقعيت وضعي است كه در آن زندگي مي كنيم، رنج مي بريم، غصه مي خوريم، در تنگناهاي زجرآلود مويه مي كنيم و در انتهاي دلتنگي مرثيه مي سراييم. اما حقيقت آن است كه براي ما بشارت داده شده است. بشارت بر خوبي ها و زيبايي ها. حقيقت امري است كه انسان سرگشته و آواره امروز به آن دل بسته و به دنبال آن است. آرزوي حقيقت و رسيدن به آن كه جوهره اصلي انتظار را تشكيل مي دهد انسان را به لحاظ روحي و رواني براي آرامش، عدالت، امنيت، تعالي و پيشرفت آماده مي كند.
انسان منتظر در عين حالي كه شوق انتظار و اميد او را بي تاب مي كند، در يك آرامش رواني كامل به سر مي برد و از هيچ رنجي نمي هراسد. چرا كه به آغوش كشيدن رنج و محنت در راه رسيدن به بهشت موعود امري است كه انسان را آرامش و قوت قلب مي بخشد. براساس حديثي از امام معصوم در آرمان شهر مهدوي و مدينه فاضله آخرالزمان تنعم و و رفاه به حدي است كه هيچ گرسنه اي در آن يافت نمي شود. چون: "حکومت او شرق و غرب جهان را فرا مي گيرد و گنج هاي زمين براي او ظاهر مي شود و در سرتاسر جهان جاي ويراني باقي نخواهد ماند; مگر اين که آن را آباد خواهد ساخت."
عدالت يكي ديگر از آرمان هاي مدينه فاضله شيعي ست. امام صادق مي فرمايد:
"وقتي که قائم قيام کند، حکومت را براساس عدالت قرار مي دهد و ظلم و جور در دوران او برچيده مي شود و جاده ها در پرتو وجودش، امن و امان مي گردد، و زمين برکاتش را خارج مي سازد و هر حقي به صاحبش مي رسد، و در ميان مردم، همانند داود و محمد صلي الله عليه و آله حکم و داوري مي کند. در اين هنگام زمين گنج هايش را آشکار مي سازد و برکات خود را ظاهر مي کند و کسي موردي را براي انفاق و صدقه و کمک مالي نمي يابد; زيرا همه مؤمنان بي نياز و غني خواهند شد."
انسان آخرالزمان انسان آگاه و رشد يافته اي است كه عقل و هوش آن تكامل يافته ترين عقل ها است. امام باقر(ع) مي فرمايد: هنگامي که امام قائم ظهور کند، شعاع نورانيت و هدايتش همه ي بندگان خدا را فرا مي گيرد، و عقول مردم متمرکز و اخلاقشان به واسطه ي آن کامل مي شود.
اين حالت براي عموم مردم اتفاق خواهد افتاد، اما پيشگامان و پيروان پيشتاز انقلاب جهاني مهدي به وسعت روح و درک و ديد و مقامي مي رسند که به گفته امام صادق در آن حالت ميان امام و شيعيان هيچ واسطه اي نخواهد بود و آنان در هر نقطه اي از جهان مي توانند صداي امام شان را بشنوند و با اوسخن بگويند. مدينه فاضله اسلامي دوران بلوغ و رشد انسان، عالي ترين و نهايي ترين شکل زندگي و دوران تجديد حيات اسلامي است در مقياس بسيار وسيع و جهاني خواهد بود.
انسان مسلمان و شيعه منتظر چنين روزي است. به همين خاطر انتظار در مذهب شيعه نه تنها عاملي براي حركت و پويش آگاهانه كوره راه هاي عصر كنوني بلكه يك استراتژي و راهبرد براي آينده نگري و فرجام شناسي است. از اين نگاه انتظار به مفهوم نارضايتي از وضع موجود و حركت به سوي وضع مطلوب و آرماني است. به گفته يكي از انديشمندان مسلمان انتظار مذهب اعتراض است. اعتراض بر آن چه كه هست و بر انسان مي گذرد.
اكنون كه انسان در منجلاب ترس و وحشت گرفتار است و از آينده خويش بيمناك، تنها راه چاره او انتظار و اميد است. انتظار و اميد براي فردايي روشن و عادلانه. چنين اميد و انتظاري تنها در قالب يك استراتژي كلان و راهبرد نوين معنا مي يابد. چرا كه گفتمان و پروژه جهاني شدن اكنون سرنوشت بشر را به گروگان گرفته و او را به سمت نابودي مي كشاند. نابودي اخلاق و ارزش هاي انساني و هم چنين نابودي انسان هاي زيادي در سطح كره خاكي از مهم ترين پيامدهاي مدينه فاضله و بهشت زميني دنياي امروز است. اكنون انسان سرگشته و حيران در برهوت بي معنايي زندگي، پايان تاريخ را سر مي دهد، اما كدام پايان و كدام تاريخ؟ پاياني را كه مدعيان دروغين امروزي در روياي خويش ديده است، پاياني است خيالي و ويرانگر. زيرا در ايده پايان تاريخ كه نتيجه طبيعي خصلت هاي ذاتي مدرنيته است، انسان را به دو قسمت كلان ما و ديگري تقسيم بندي مي كند. در اين تقسيم بندي بزرگ كه اكثريت قاطع انسان ها در جبهه ديگري قرار مي گيرند، بايد نابود گردد تا هويت ليبرالي آشكار گردد. چنين نگاهي تنها ريشه در ايده هاي مدرن پايان تاريخ ندارد بلكه ريشه در مباني فرجام شناسانه يهوديت دارد. در فرجام شناسي دنياي مدرن امروزي تنها انسان تكامل يافته غربي پيروز آخرالزمان است. ديگران در حلقه بيگانگان و بربرها قرار مي گيرند.
در مدينه فاضله مهدوي، اما، هيچ انساني از دايره عدالت و آزادي بيرون نمي ماند. چرا كه آرمان شهر شيعي در انحصار هيچ طبقه و نژادي نيست. بلكه حكومت صالحان و مستضعفان است. تنها در صورتي انسان ها از حوزه عمومي بيرون رانده مي شود و از جمع محروم مي گردد كه نتواند خود را به بالاترين مرحله رشد و عقلانيت و دانش برساند. چرا كه در عصر حضور همه امكانات براي رشد و تعالي فراهم است و تنها كساني از درك سعادتمندانه جامعه عدالت محور و فضيلت مدار صالحان محروم مي گردد كه نتواند خود را همگام با ترقي و تعالي متناسب با آن زمان بسازد.
از نگاه شيعه انتظار تنها يك بعد رسيدن به جامعه صالحان و عصر ظهور است، بعد ديگر اين مساله تلاش و كوشش و تكاپوي انسان مسئولي است كه مي خواهد به چنين جامعه اي دست يابد. زيرا بدون تلاش و كوشش نمي توان به چنين وضعيت آرماني و سعادتمندانه اي دست يافت. به همين خاطر انتظار يك استراتژي و يك راهبرد كلان براي انسان مسلمان معاصر بايد باشد، تا بتواند شايستگي و لياقت حضور در جامعه آخرالزمان را پيدا كند. انتظار تنها عامل سكون و سكوت نيست بلكه راهبردي است كه انسان مسئول، آگاه و ديندار براي رسيدن به اهداف عالي خود برمي گزيند. انتظار همان گونه كه يك استراتژي بزرگ و نهايي براي رسيدن به رهايي است، عامل محرك و آگاهي بخش نيزاست.
امروزه متاسفانه نه وضعيت جامعه ما نسبتي با جامعه آرمانخواه و عدالت طلب دارد و نه مردم به مثابه كساني كه بايد براي رسيدن به آرمان شهر مهدوي تلاش كنند، در فكر آينده و فرجامي نيك هستند.
به اميد روزي كه همه ما بتوانيم براي ظهور آن حضرت آماه شويم و لياقت و شايستگي حضور در محضر كسي را داشته باشيم كه تحقق بخش وعده هاي همه انبيا و آرزوهاي همه دردمندان و مستضعفان است.
والسلام