حکمتیار؛ترس از فراموشی
گلبدین حکمتیار یکی از پدیدههای روزگار ماست. مردی از تبار«خروتی»، قبیلهای نه چندان مطرح و تحقیرشده در نظام اجتماعی قبیلهایی افغانستان. پدران او به خواست و ارادة سیاست، مجبور به مهاجرت به شمال کشور( کندز) گردیدند و گلبدین با هویت «ناقلین» در این خطۀ کشور شناخته شد. پدیدۀ ناقلین تا آنجا برای حکومتهای وقت افغانستان دارای اهمیت بود که در نظام حقوقی کشور برای آنها جایگاه معینی را تعریف کردند وبه منظور چگونگی اسکان آنها در حوزۀ ماورای هندوکش، در دورۀ زمامداری امان الله خان، «نظام نامۀ ناقلین» را نیز تدوین کردند.
زندگی سیاسی حکمتیار با ماجراجویی و خشونت و کشتن آغاز و با جنگهای خونین ادامه پیدا میکند. سیاست برای حکمتیار معنایی غیر از خشونت ندارد. همین امر، یکی از علتهای اصلی تجزیۀ شدن «سازمان جوانان مسلمان» بود. او در فضای پرتنش دانشگاههای افغانستان در دهۀ چهل، یکی از دانشجویان (سیدال خان) را به دلیل عقاید و باورهای متفاوتش به قتل میرساند. گلبدین حکمتیار از همان آغاز، گرفتار مطلقاندیشی مذهبی بود. درست به همین دلیل، اهداف مبارزاتی او بیش از آن که معطوف به ساختن باشد، ویرانی و تخریب و نابودی را در دستور کار داشت. فراموش نکنیم که در مرامنامة حزب اسلامیآقای حکمتیار، «بت ستیزی» یکی از آرمانهای اصلی تعریف شده است. از این نظر حکمت یار، مقدم بر ملا عمر، تخریب و نابودی آثار تاریخی و تمدنی ما را در سرداشت. بنابراین، در تخریب آثار تاریخی کشور و نابودی میراث فرهنگی ما، حق تقدم با گلبدین حکمتیار است.
سهمگیری برجسته و مؤثر در جنگهای داخلی هم در دروان اشغال کشور و هم در فردای پس از تشکیل دولت مجاهدین، برجستهترین رویداد در کارنامة سیاسی حکمتیار و حزب اسلامیاو است. در روزگاری که باید به جنگها پایان داده میشد، او از آمادگی برای جنگهای طولانی سخن گفت. در یک کلام حکمتیار با جنگ زندگی کرده است و با جنگ شناخته میشود. در ادامة سیاست کوبیدن بر طبل خشونت و جنگ، گلبدین حکمتیار در پیامش به مناسبت عید فطر، بخشی از شهروندان افغانستان را به نسلکشی، پاکسازی قومی، آوارگی و تصرف سرزمینهای شان تهدید کرد. این گونه سخن گفتن در افغانستان نه چیزی جدیدی است و نه رویدادی غیرمنتظره. تاریخ افغانستان تاریخ نسلکشی، کشتار، خشونت و غارت است. بنابراین، نمیتوان از کسانی چون گلبدین حکمتیار انتظار داشت که برخلاف سنّت سیاسی این سرزمین، سلوک سیاسی متفاوتی از خود به نمایش بگذارد. حکمتیار حامل یک تفکر تاریخی و منطق سیاسی است. منطقی مبتنی بر حذف، کشتار و ویرانی.
مسالهایی که در رابطه با پیام حکمتیار، مطرح است این است که چرا او این روزها را برای بیان آرزوهای خود برگزیده است؟ آن چه، در پاسخ به این پرسش قابل طرح است، این است که این پیام نمیتواند با رویدادهای سیاسی ماههای اخیر بیارتباط باشد. به بیان دیگر، این پیام با تحولات سیاسیِ که در ماههای ا خیر در فضای سیاسی و امنیتی کشور رخ داده است، در ارتباط است. فراموش نکنیم که حکمتیار و حزب اسلامیدر گفتوگوهای صلح جایگاهی ندارد. تمام تلاشها و کوششهای سازش در سالهای اخیر معطوف به طالبان صورت گرفته است و حزب اسلامیو شخص آقای حکمتیار در فرایند صلح مورد توجه قرارنگرفته است. گشایش دفتر طالبان در قطر، انزوای سیاسی و نظامیآقای حکمتیار را به بالاترین میزان ممکن در سالهای اخیر تشدیدکرد. دفتر طالبان در قطر نشان داد که حزب اسلامیبرای تمام طرفهای درگیر در مسایل افغانستان از جمله حکومت افغانستان، پاکستان و ایالات متحده آمریکا، اهمیت سیاسی و نظامیندارد؛ به همین دلیل همیشه مذاکرات صلح در غیبت حکمتیار ادامه پیدا کرده است. این امر هم به معنای پایان حکمتیار است و هم پایانی برای حزب اسلامیاو. حکمتیار سالهاست که در تحولات سیاسی و نظامیکنونی نقشی برجسته و تاثیرگذاری ندارد. علت آن نیز روشن است.
از نظر تشکیلاتی، حزب اسلامیبه گروهها و دستههای کوچک تجزیه شده است. به گونهایی که اکنون چندین حزب اسلامیوجود دارد که هرکدام آنها در راستاهای متفاوتی در حرکتاند و مخرج مشترک آنها، دستکم در سیاستورزی و تعامل با سایر نیروهای سیاسی در جامعه، بیزاری از حکمتیار و مشی خشونتطلبانة اوست. از سوی دیگر، حکمتیار از نظر شخصی نیز سالیان زیادی است که اعتماد و پشتوانۀ حامیان بیرونی خود را از دست داده است. اینک روزگار تنهایی حمکتیار به اوج خود رسیده است و او میرود که در لابلای حوادث و رویدادهای بیشمار این سرزمین به نامیناآشنا و چهرهای فراموششده تبدیل شود. برای کسی چون حکمتیار که زندگیاش با جنگ و ماجراجوی معنا مییابد، فراموشی، بدترین رویدادی ممکن است. به نظر میرسد ترس از فراموشی است که او را وادشته، تا زبانِ تهدید و مرگ، در برابر کسانی بگشاید که بازماندۀ نسلکشیهای تاریخی این سرزمین اند. برای حکمتیار فراموشی و پیوستن به تاریخ، دردناکتر از تندادن به حقارتِ همآورد شدن با دهقانان بهسودی و بامیانی است. حکمتیار تحمل نادیدهگرفتهشدن را ندارد. نیاز دیروز او مرگآفرینی و خشونت و کشتار بود و نیاز امروز او دیده شدن است. ورنه حکمتیار خوب میداند، که برای نسلکشی و نابودی یک جامعه باید از دریای خون عبورکند و او خوب میداند که به آن سوی دریای خون ساحلی نیست که او در آن مأمن و پناهگاهی برای خود بیابد.
منبع: روزنامه جامعه باز