سرزمین غربت

در تاریک ترین شب های ستم درخشان ترین ستاره ها زاده می شود

پیکر نازنین

نویسنده: عبدالهادی "محقق زاده"

سلام برپیکرِ نازنینِ از خون رنگینت؛ می‌گریم، می‌نالم، می‌سوزم، می‌طپم؛ آه! این چه دردیست که در وجود تنِ این افسرده تنیده است؟ دوش ازخواب اقاقیا برخواستم و بر رخش بی پا، سوار شده سوی آن مزرعه‌ای پر تلاطم در حرکت ادامه دادم. نمی‌دانم؛ ولی این چه گدازی‌ست که درخلق می‌افتد و می‌شوراند، درحول این سیاه‌چال‌های فکری هزاران سیاه‌چالِ دیگری قرار دارد، در پرتو هر روز، شبی؛ و در حول هر بدبختی ای ممکن  صدها بد بختیِ دیگر وجود داشته باشد، تاریخ سیاه و رنگین افغانستان درطی سالهای سفید مملو از سیاه‌فکری، باریک اندیشانِ خود اندیش و خودخواه، چه می داند؟ ما چه خواهیم دانیست؟ اگراین یک طرح کلی از مسایل فکری و فلسفی باشد، پس چرا ترس؟ چرا ایثار؟ آیا در این ایثار واقعیت‌نگری وجهان‌بینیِ واقعی از این جهان در پرتو این فراز و نشیب‌ها می‌دانیم! چه ابری تیره و تار، درآسمان سبزِ این ده، به فکر لانه سازی‌های رنگین و متجلای بوده اند، ابر اگر تند واز قبله برملا شود، خواهند دید که تمام این محیط در بساطِ عیش وعشرت نیست، آتش‌افروخته در این غریش مهتاب و خوابم کردند، چه خوش‌فکرانِ بلند اندیشِ خوش‌بینانِ میان خالی در زمین قرار می‌گیرند، می‌دانی که در گیرودارِ نیستی، درشبِ هستی قرار گرفتیم، فراز و نشیب‌های پامیر، سینه‌ای زیبای تو در برابر این نا باوری‌ها دریده شده! دریدگی تو را دنیا به چشمانِ خویش مشاهده نمودند، این مشاهده درعالم، معنای خاص را از خود به اذهان و چشمانِ ما قرار خواهد داد، چرا دنیا در برابر خوشی‌های ما قرار گرفت؟ ولی نتوانیست قدرت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی،علمی و انکشاف ما را ازبین ببرند، چون حماسه آفرینان درمیدانِ هنر وهنرنماییِ برق‌آسا ظاهرشدند، تمام به این حیله قرار دارند، می خواهند شکمِ راز آلود ما را بدرند، هنوزاین فرصت به کسی دست نداده اند، با نیرنگ و فریب به فرق این طفلان معصوم وبی گناه نخواهد کوفت، حیرانم دراین دَیری وحشت، سرگردانم ولی چیزی نمی‌دانم پرده‌بازی‌های پنهان وجود دارد، این پرده بازیها خودش "واذالبحارفجرت" دارد، هستی درکامِ نیستی نیست می گردد، دونیروی بزرگ در براعظم قدرت و سیاست "سیر فی الارض" می نمایند، دو برادر هردو شاهد مرگ پدر از فرصت پیدا شده خواست و چشم چرانیهای خودشان را دارند، طوفان حیرت درگوشه های لانه ای پرپرشده ای ما نمایان می شوند، محبوبم! شور و سکوتم! درتو پنهانم! خوش الحانی و سکوت در برابر نابسامانی بزرگترین حرمان برای تمام اتباع کشورعزیزمان افغانستانِ تمدن پرور می گردد، امروز است که ما این وطن را در بادِ نیستی سپرده ایم، نه تنها بخشی از جامعه بلکه(روشنفکرانِ خوداندیش وخودبین، تحصیلکرده گانِ بی خاصیت، سیاست مدارانِ چوکی طلب، منتقدینِ زر وسیم خواه، شاعرانِ زبان دراز، قهرمانانِ شکست خورده، تاجیرانِ سودجو، فتنه انگیزانِ فرصت طلب، آشوب گرانِ بی حس وبی اراده، زاهدانِ میان خالی، دهقانانِ بی زرع، پدرانِ کوتاه اندیشِ بدون آرمان، رهبرانِ بی تدبیر، صوفیانِ پشمینه پوش وبی مسولیت، عابدانِ پیشانی‌داغ شده، سیاحانِ بدون دید، طبیبانِ بدون اسباب و شناخت، مبلغانِ گستاخ بدون عمل صدها می گویند اما از یکِ آن خود پیروی نمی کنند، حجاجانِ  مُصرِف...) بازی با کلمات حق هرفرد است من هم خواستم احساس که نسبت به بدبختی های این تکیه گاه داشتم ودرکِ که ازتمام نا بسامانیهایکه درطول قرون مختلف پدیدار گردید بیان دارم. عواملی که  در ویرانیِ این وطن بوده وهم می باشد: یکی نپذیرفتنِ همدیگر، درک نکردنِ همدیگر،غصب کردن حقوق همدیگر، همدیگرخود را در حاشیه راندن، توجه نداشتن به تمام امورات ملی، شمردن تمام ابعاد ملی را بنام قوم، حقوق نژادی را نسبت به حقوق عمومی ترجیح دادن،... تمام اینها مشکلاتی است که درمیان دژخیمانِ تاریخ وجود داشته وحالا هم خواهد وجود داشت، چرا؟ چون هرکه می گذرد،ما تشنه تر وخرابتر می شویم، اگر صدها تشنه‌گی مان ازجای رفع می گردد، ملیاردها تشنه‌گی دگر بوجود می آید، آدمی هرچند که کار آزموده ترشود حریص تر می شود؛ چشم قناعت ودنائت از وجودش سلب می گردد، جالب اینجا است که در موجودات دگر به هراندازه کهن وقدیمی می گردد؛ باارزش تروباعظمت تر می شوند، اما موجود اشرف المخلوقات برعکسِ این پدیده ها؛ خدایا به رحمانیت و رحیمیت و قیومیت و رزاقیتت سوگند به حال مردم ما رحم نما! الهی توآن که همه چیز را چه درنهان و در مهان می دانی ازهر ضمیر آگاه هستی، پیدا وپنهان نزد تو یکیست روشنی وتاریکی...                                         

فتنه انگیزانِ آشوب طلب   

این مادرِ پیکرِ تکه تکه‌ی مان، مادری‌که داغِ هزاران جوانش به چشمان خودش مشاهده نموده، دردل خود گودهای هم دارند، که مملو ازخون جوانان و نوجوانان و طفلان و مردان و زنان اند، بهار در وجود این مادر مهربان ما هیچگاه ازدست این ده نیشینان دژخیم تاریخ حس نگردید، بیا! قضاوت به دست ما وشما در برابر این غم دیده ای تاریخ چه مسولیت داریم اما درتاریخ که نگاه کنیم متوجه نکات می شویم که دسته دسته به حق این مادر داغدار درد می افزاییم، سلام بربینش بی نشانت، مادرمهربانم! دستِ مادرانه ات را به صورتی یتیمان دل سوخته ات حمایل نموده درد را ازسیمایی گرد آلود ما بزدای! ما فرزندانِ نشدیم که در برابر تومسولانه وپا برجا بیاندیشیم و بسوزیم و بسازیم!

دولت مردان درهیچ شرایط مسولانه دربرابر این محبوبی بی مانند گام بلند نکردند، این مادر مهربان بود که درهر شرایط به افتخارات ما افزونی بخشید، در برابرخشم فرزندان وبیگانگان با دیده ای گریان ایستادگی می نمود، هیچگاه فرصت ندادیم که چشمان معصومش را از اشک خالی نماید،  هرقدم را که برداشتیم بالای چشمان می‌گونِ این مادرِ خمار آلود قرار دادیم، لحظه ای نشد، که دیدگان محبوبه ای مان را در لابلای آرمان وآرمانیت قرار بدهیم، تمام کوشیدیم که بسوی بدبختی، سیاه روزی، مهاجرت، خون، شمشیر، توپ، تانک، ویرانی، شقاوت، بی عدالتی، الم، رنج، خاک به چشمی همدیگرانداختن، لقمه را از دهن همدیگردورنمودن، قتل، غارت، چپاول، آتش، انتحار، خون ریختن، تباهی، دزدی، فساد، تکبر، شکنجه، فقر، بی سوادی، فراهم نمودن زمینه پیروزی برای دیگران، صحنه ای طنزک برای دشمنان ملی، دشمنان دینی، نابود انکشاف درصنعت، انکشاف درتعلیم وتربیه، انکشاف درنظام سیاسی، انکشاف درقدرت فکری...

بیایم! بجای این همه بدبختی درمورد: تکامل، خودسازی، اجتماع سازی، سرمایه گزاری داخلی وخارجی، ارتباطات درونی و بیرونی، تشکل نظام سیاسی مستحکم، استخراج معادن وسرمایه های ملی برای انکشاف ملی، ساختارهای بنیادی، ایجاد باورهای بنیاد در افراد وجامعه، انکشاف اقتصاد داخلی وخارجی، بالابردن سطح دانش تمام تابعین کشور، زمینه توریستی درداخل کشور، احترام به باورهای همدیگر،ایجاد زمینه ای کار برای شهروندان، ایجاد فابریکه‌های تولیدی، شبکه سازی وهمسان سازی کشور با کشورهای دنیا، تشکیل ملت خودکفا، خودباور، ملت باورمند وبا اعتماد متعالی دربرابرهمدگر،ساختارفرهنگ متعالی، دولت مقتدیر، دولت متوازن، دولت متساوی...بی اندیشیم بسازیم.

ملتِ خلاق ودولتِ ساکت

درافغانستان ملت غیور، ملت متمدن ، ملت باشهامت، ملت باشکوه، ملت سیاسی دربرابرهمه وهمه مثل کوه قرار می گیرند، بااندک زمینه کاری برای مردم افغانستان، این مردم درد دیده، مردم غمدیده، تمام نیازمندیهای معیشت وزندگی را گرد می آورند، که دولت افغانستان کمک لازم برای مردم درهیچ شرایط نکرده ونخواهد نمود، همچنان این ملت حماسه آفرین تاریخ، تقاضای خاص ازاین دولت بی اراده،هزارپا و هزارچشم، میلیاردها پوشدگی وپوسدگی، وهزارحمال وحمالیت

به فکرجان وجمالت، به فکرلقمه‌ای نان و نرمیت ونه به فکرملت وملیت، باش!باش!باش!، کاش!کاش!کاش!، دیگراین ملت ازتمام قدرت مداران وتمام تاخت وتازگرایان وبازی گران میدان سیاست.

درکشورهای جهان اول دولت درقبال تمام پیشرفت وانکشاف ملت درتعلیم وتربیه،نظام سیاسی، امنیت ملی، عدالت اجتماعی، توازن وبرابری، ایجاد کارهای اساسی...مسول بوده ومسولیت پذیری می نمایند.

اگردولت لحظه ای دست ازبالای ملت بردارد، تمام آنها بحرانی زندگی را دفع نخواهد توانیست. چون مردم تمام امورات سیاسی واقتصادی وفرهنگی آن به دوش دولت است.

اما افغانستان عزیزملت باشهامت دراین مرز بوم زیست می نمایند، باهمین اندک امن تمام زمینه های رشد وتوسعه وتکامل را خود اینها فراهم می نمایند، تمام تلاش به همین دارند که سیاست مداران پاسکالی درخود فیرو روند، اندک درمورد این ملت قهرمان وبا شهامت اندیشه نمایند، دیگربه سرنوشت این مردم بازی ننمایند،مردم ازهمین حکومت مردم سالاری دروغین استفاده نمایند، چون تمام آزادیخواهان دنیا پدیده ای بنام دیموکراسی نام نهاده، بگذارید که ازآن استفاده نمایند...تادموکراسی معنا دار شوند...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت 9:12 بعد از ظهر  توسط سروربرلاس  | 


آموزش شهروندی نیاز جامعه امروز

 

امروزه در كشورهاي بزرگ جهان بخش عظيمي از تحقيقات و منابع مصروف كشف اين حقيقت مي شود كه شهروند مطلوب بايد داراي چه خصوصياتي باشد و چگونه مي توان اين ويژگي ها را در اقشار مختلف جامعه توسعه داد. در مطالعه اي كه با مشاركت بيش از بيست كشور جهان تحت عنوان «مطالعات شهروندي» انجام گرفته است. اهميت تخصيص موارد فوق آشكار مي شود.و اين در حالي است كه متأسفانه اكنون توجه چنداني به آموزش بنيادين شهروند خوب نمي شود . در اين راستا ابتدا بايد به تعريفي در باب شهروندي و ملاك هاي شهروند خوب بودن پرداخت. شهروندي مفهومي چندبعدي و داراي معاني مختلف است كه اين اختلاف از تفاوت فلسفه هاي حاكم بر هر جامعه و ارزش هاي آن نشأت مي گيرد. اما فاكتوري كه بيشتر مورد توجه جامعه شناسان است انطباق تعريف شهر با شهروند است. نتايج مطالعات نشان داده كه مفهوم شهروندي حداقل شامل چهار عنصر اصلي «هويت ملي، تعلقات اجتماعي و فرهنگي و فرامليتي، نظام اثربخش حقوقي و مشاركت مدني و سياسي است.» اين مفاهيم داراي ارتباط دروني و تعامل با يكديگرند و در حقيقت چهار انعكاس يك واقعيت هستند، يعني مفهوم شهروندي.

 

براي شهروندي الگوهاي مختلفي مطرح شده كه بارزترين آنها توسط كستلز 1997 عنوان شده است. كه در اين بين به تعريف الگوي «كثرت گرا» مي پردازيم. در اين الگو افراد داراي حقوق برابر هستند و تمام شهروندان به حوزه هاي اجتماعي و منابع دسترسي دارند. بدون اينكه انتظار ترك تعلقات و احساسات متفاوت افراد مطرح باشد. بنابراين در اين الگو افراد با هر دين و مليتي به دليل احساس مشترك شهروندي در امور جامعه مشاركت فعال دارند.


با توجه به اينكه هر جامعه اي با عنايت به زمينه هاي فرهنگي و ارزشي خود به شهروندان خاص با خصوصيات ويژه اي نياز دارد و اين امر ضامن بقا و تداوم حيات اجتماعي و ميزان توسعه و پيشرفت كشور مي شود بايد برنامه ريزي آموزشي حساب شده اي را براي تمام اقشار جامعه به طور وسيع درنظر گرفت كه مي توان آن را از رسمي ترين نظام آموزشي كشور يعني آموزش و پرورش آغاز كرد. شواهد زيادي دال بر اين مطلب وجود دارد كه دانش آموزان و دانش جويان به مدرسه و دانشگاه مي روند بدون آنكه دانش و مهارت و ارزش هايي را بياموزند كه پايه و اساس مسئوليت پذيري در قبال جامعه و زيبنده يك شهروند خوب در آينده باشد. اگر آموزش را سرمايه گذاري براي آينده در نظر بگيريم. آموزش شهروندي سرمايه گذاري براي آينده مورد نظر كشور در تمامي ابعاد است. زماني مي توان از حقوق شهروندي صحبت كرد كه مفهوم آن را با تمام وجوه و مشخصات آن شناساند و بارور كرد. نمي توانيم از جوانان انتظار داشته باشيم تا بدون آمادگي قبلي ناگهان تبديل به شهروندي متعهد و مسئول شوند. كودكان بايد هم فكري، مشورت و شناخت قوانين لازم زندگي در محله و شهر را از زمان پيش دبستاني و كودكي همراه با آموزش هاي محيطي و ملموس با مشاركت كودكان ديگر فراگيرند. پاكيزگي شهر و محيط زندگي، احترام به حقوق ديگران، رعايت قوانين راهنمايي و رانندگي و حق تقدم در تمامي امور شهروندي، آموزش بهداشت عمومي و دفع صحيح زباله و... از جمله عواملي هستند كه بايد از همان دوران كودكي با آموزش نهادينه شوند زيرا پس از رشد و بلوغ افراد عادات در آنها تقويت و تثبيت شده و تغيير آنها به تمايلات طبيعي ناممكن و دير است. چامبليس (1997) مي نويسد: در هر جامعه اي ارزش ها و طرز تلقي ها و بينش ها و مهارت ها به همراه الگوها و روش هاي مشاركت در زندگي جمعي يا مدني به شكل ويژه اي منتقل مي شود و فلسفه تأسيس نظام هاي تربيتي، پرورش چنين شهرونداني است.


روش هاي بسياري را در تدريس آموزش هاي مربوط به شهروندي مي توان در برنامه ريزي هاي درسي دانش آموزان و دانش جويان گنجاند. كشورهايي كه به اصول دموكراسي معتقدند بيشتر به آموزش حقوق و ارزش هاي دموكراتيك براي مقابله با آثار مخرب تنش هاي معاصر مثل اختلاف نژادي و فرهنگي مي پردازند. دسته ديگر به روش هاي آموزشي تربيت شهروندي نظير بحث آزاد كلاسي نظرسنجي از شاگردان در بخش هاي گوناگون برنامه درسي روش حل مسئله گروهي فرضيه سازي انديشمندانه و تفكر انتقادي توجه دارند. دسته ديگر به درگير شدن فعالانه شاگردان و مشاركت در صحنه اجتماعي و حتي سياسي در تربيت مدني و شهروندي حساسيت بيشتري نشان مي دهند.


صرف نظر از ديدگاه ها و نقطه نظرات متفاوتي كه در اين زمينه وجود دارد مي توان برنامه ها را به دو گروه تقسيم كرد:


1- آموزش مستقيم تربيت شهروندي: در قالب كلاس هاي درس، سمينارها، كنفرانس ها با توجه به ماهيت برنامه هاي درسي طراحي و به مرحله اجرا درمي آيد.


2- آموزش ضمني تربيت شهروندي: از طريق رسانه ها و وسايل آموزشي مانند سي دي و... و اينترنت اجرا مي شود.به غير از برنامه هاي درسي رسمي در مدارس، با توجه به مطالعات و پژوهش هاي انجام شده مي توان از عوامل ديگري مانند خانواده، دوستان و همكلاسي ها، مدرسين و كتب مذهبي، فعاليت هاي فوق برنامه به عنوان ديگر راهكارهاي تربيت شهروندي نام برد، كه البته نقش خانواده و مدرسه در اين بين برجسته تر است. براي مثال در هنگ كنگ براي تربيت شهروندي از اردوهاي دانش آموزي و در اندونزي از آموزش هاي نظامي استفاده مي كنند.اميد است كه با برنامه ريزي صحيح آموزشي در قالب برنامه درسي مدارس و مراكز آموزشي و فراهم كردن جو آموزشي مناسب و آشنايي شهروندان به لزوم يادگيري اين اصول در راستاي جامعه اي بهتر و پيشرفته تر بتوان فرهنگ شهروندي را در جامعه مدني نوپاي ايران به جايگاه واقعي خود نزديك كرد.


برچسب‌ها: تعلیم وتربیت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط سروربرلاس  | 

افلاطون و اندیشه های تربیتی او

شرح حال افلاطون:                                                                                                

 

افلاطون در سال 427 قبل از ميلاد در شهر آتن به دنيا آمد . نام حقيقي او آريستو كِلس (Aristocles) بو د ولي بخاطره اندام تنومندش يكي از دوستانش نام مستعار افلاطون را به او بخشيد و به همين نام درجهان معروف گرديد. پدرش از خاندان پادشاهان و مادرش از نوادگان سولون ( قانون گذار آتن ) بود . او توجه خاصي به شعر و طبيعت داشت تا آنجا كه گفته اند خود نيز به شاعري روي آورد .  در سن 18 سالگي و برخي گفته اند 20سالگي با سقراط آشنا شد . سقراط مردي بود فروتن و استوار، در برابر خوشي ها خويشتن دار و در برابر رنج ها پر طاقت و در برابر دوستي وفادار و در رفتار ملايم ، سقراط با فقر و قناعت زندگي كرد و هيچ گاه در طلب ثروت و قدرت برنيامد . تاثير شگفت سقراط بر افلاطون در همين شخصيت نيرومند اوست ، زيرا سقراط بي آنكه دعوي دانائي كند و يا كتابي بنويسيد و نظريه اي پديد آورد ، تنها از راه گفتگو با هم  نشينان خود آنان را دگرگون مي ساخت توجه او به ذات انسان و بيش از هر چيز درباره اصل و سرچشمه چيزهاو چگونگي پيدايش آنهاست و او در مقابل سوفيست ها گروهي كه در سخنوري استاد بودند و اعتقاد داشتند تنها براي اين سئوال كه جهان چيست و چگونه پديد آمده پاسخي نمي توان يافت و جستجوي حقيقت كاري است . بيهوده ، زيرا حقيقتي در ميان نيست و بهتر است به جاي اين افكار به علم سياست و فن سخنوري و دست يافتن به مهارت و جدل پرداخت .

از اين رو كار سوفيست درست روبروي فلسفه است ، زيرا كار فلسفه روشنگري است و كار سوفيست تاريك كردن ، نبرد سقراط و سوفيست نبرد روشنائي و تاريكي است . و سرانجام در سال 399 به تهمت بي ديني و گمراه كردن جوانان به مرگ محكوم و اعدام شد .                                                                               



برچسب‌ها: تعلیم وتربیت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط سروربرلاس  | 

معلم

اوراق زرین تاریخ تربیت سیمای درخشان مربیان نام آوری چون ابراهیم ، موسی ، عیسی

و محمد (ص) ، علی (ع) و فاطمه (س) و زینب (س) را بر خود نقش ابدی زده است آنان که

با پیکار مقدس خویش حماسه های شکوهمند و جاوید در سازندگی انسان متعهد به

وجود آوردند و با تزکیه و تعلم کاخ بلند پایه ی علم و فضیلت را بنا نهاده و پرچم توحید را

برافراشتند و امروز شما عزیز گرامی ادامه ی این نهضت عظیم را بر عهده گرفته ای ضمن

بزرگداشت خاطره استاد مطهری و گرامیداشت روز معلم

برایتان در این راه آرزوی موفقیت می نمایم.

 



برچسب‌ها: ادبی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط سروربرلاس  | 

روسپی

 

روسپی

کسی نمی داند

                         زجر می کشد

و لحظه ای که نهانگاهش

                      از دیگران است

                چقدر ... !

روسپی ، می تواند عاشق باشد

   یا نه ؛ نمی گذارید

   ( او انسان نیست )

روسپی دل ندارد ، عاشق نمی شود

            عروسک است .

کسی چه می داند

                       شاید

روسپی ها ، آدم باشند ،

کسی شبیه من و تو

حرف بزنند ،

بخورند ،

بخوابند ،

و گاهی حتی برای آمرزش گناهان من و تو

                                گریه کنند.

ـ روسپی عاشق

اشک هایت را نگاه دار

 روزگار تو را نوازش می دهد

تا آنجا که از درد نوازش بالشت را ...

و من ، تبدیل به آغوشی می شوم

                                   سرد

برای نیایش تو

و برای صلب امتیاز تو از چیزی به نام

                              بکارت

من مقصرم ، گناه دارم ، اشتباه

... عاشقانه روسپی گری کن

تا آنجا که زمین دهانی باز کند 

               برای من و تو ... .

                                                                    (مرتضی برلاس)

 منبع: دیباچه


برچسب‌ها: شعر
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط سروربرلاس  | 

اسد بودا و بُتّ پرستی قدرت

محمد ظاهر فایز، استاد دانشگاه بامیان 
خبرگزاری رشد- بنام آفریدگار هستی که انسان را از دوشیء متضاد ( روح و لجن) آفرید و با دادن شعور و عقلانیت آن را خلیفه خود در روی زمین قرار داد تا نسبت به همه پدیده ها، خدا گونه باندیشد و خدا گونه عمل کند، فرامین و نواهی خداوند را در روی زمین عملی نماید تا جان و تفکر سایر انسان ها از گزند اهریمن و همنوعان اهریمنی اش در امان باشند. اساسی ترین معیار اندیشیدن در قبال خدا و انسان تفکیک درست میان حق و باطل است . حق گویی و حق خواهی ریشه ایزدی و خدایی دارد، باطل گرایی و انحراف ورزی منشأ شیطانی و اهریمنی. درست همان قضیه پارادوکسیکال که از اساس خلقت در کُنه و ذات انسان ها گره خورده است و مختار بودن انسان ها در قبال سرنوشت و اندیشیدنی به مسایل و پدیده ها، نگرش و گرایش آن نسبت به قضایای حق و باطل، این مساله را به درستی تعبیر و تفسیر می نماید، بدین معنا که انسان های خداگونه همیشه زندگیش، اندیشه و تفکرش، خلاقیت ها و رفتارهایش ... حالت صعودی و خدایی دارد که از آن طراوت و زیبایی می بارد و زمینه سعادت و رفاه جسمی و روانی انسان ها را در روی زمین میسر می سازند و برعکس انسان های اهریمنی و اهریمن صفتان در همه ابعاد زندگی، ددّ منشانه و لجن وار زندگی می کنند و لجن وار رشد می نمایند. مسلما رشد لجن جز تولید تعفن و گندیدگی، ثمره دیگری را نمی تواند داشته باشد. تبلور رشد لجنی در کالبد و تفکر انسان های اهریمنی از جنس« اسد بودا » آیا می تواند جز پراکندگی اندیشه، سم پاشی و ایجاد تعفن در فضای اجتماعی و دینی چیزی دیگری را در قبال داشته باشد؟! 
برچسب‌ها: فرهنگی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط سروربرلاس  | 

جنگ برادران ناراضی

 اسد بودا

1. جنگِ حسین و یزید، نه جنگِ علیه کفار و جهادِ مقدس، بلکه جنگِ داخلی میانِ دو «بردارِ ناراضی» است که ریشه­یِ تاریخی آن به منازعاتِ دورانِ خود محمد بر می­گردد. این جنگ را از نظر دینی به هیچ­وجه نمی­توان در مقولة جهاد طبقه بندی کرد. جهاد برای کسبِ قدرتِ سیاسی، آن هم در منازعه با مسلمانِ دیگر در باورِ اسلامی قابل توجیه نیست. جنگِ حسین و یزید در واقع، درگیریِ خونینِ اعضایِ قبیله بر سر تملکِ انحصاریِ امکاناتِ سیاسی و اقتصادی است، که پیش از کربلا در شدیدترین وجه در مکه میان محمد و ابوسفیان رخ داد. در جنگِ محمد با مکیان، ابوسفیان رهبریِ جنگ را به­ عهده داشت و شکستِ سختی را بر او که ادعایِ پیامبری داشت وارد کرد و او را از هر جهت تحقیر کرد.

2. هجرت محمد از مکه به مدینه، یکی از سیاسی­ترین مهاجرت­ ها در تاریخِ اسلام است. پیامِ محمد برای تاجرانِ شهری مکه نه جاذبه داشت و نه امر تازه بود. به روایتِ برخی از تاریخ­نگاران، وحدانیت پیش از محمد توسط «حنفاءُ العرب» پایه­ گ ذاری شده بود. محمد این ایدة پایه­ گذاری­ شده را فقط عمومی کرد. این هجرتِ سیاسی سبب گردید که انصارِ مدینه به محمد بپیوندند. محمد از طریقِ کنترلِ مسیر تجاریِ شام، پایه ­های اقتصادی اشرافِ مکه از جمله ابوسفیان را متزلزل و ضربه ­­یِ اقتصادی بسیار سختی را بر آن­ها وارد کرد. مسدودشدنِ مسیر تجاریِ شام که در واقع مهم­ترین منبعِ اقتصادی ابوسفیان بود، زوالِ قدرتِ سیاسی او را در پی داشت، تا جایی که او ناگزیر شد اسلام بیاورد.کفه ­ی ترازو به نفعِ محمد سنگین شد و تاریخ به نفعِ بنی ­هاشم رقم خورد. محمد توانست انتقامِ تاریخی­اش را از ابوسفیان بگیرد. اکنون، این ابوسفیان بود که توسطِ محمد تحقیر می­شد.


برچسب‌ها: فرهنگی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 3:41 قبل از ظهر  توسط سروربرلاس  | 

مطالب قدیمی‌تر