X
تبلیغات
سرزمین غربت

سرزمین غربت

در تاریک ترین شب های ستم درخشان ترین ستاره ها زاده می شود

توحش در لیلیه ی دانشگاه کابل

توحش در لیلیه ی دانشگاه کابل:
چه بسا اوقات است که آدم نسبت به بعضی مسایل دینی ومذهبی درشک میافتد، این حسینی که قهرمان آزادی است و این حسینی که این همه آدمها دروصفش سخن میگویند شعرمیسرایند داستان می نویسند و حماسه هایش را گرامی میدارند کجاست که فریاد یک مشت هوادارانش را درلیلیه ی دانشگاه کابل یعنی در بالاترین نهاد فرهنگی یک کشور نمی شنود! این حسین کجاست که آدمها به جرم بزرگداشت ازحماسه هایش باسنگ وچوب ونفرین و توهین وتحقیر بدرقه میشوند و بسیاری ها مجبوراند برای زنده ماندن شان ازچنگال شبهه آدمکهای مسلمان نما، خود شانرا از منزل سوم ساختمان لیلیه پایین بیاندازند وازآنجا با پاهای برهنه تا برچی بدوند! این حسین کجاست که یک مشت هوادارانش به جرم تجلیل ازحماسه هایش طعمه ی انتحاروانفجارمیشوند!


برچسب‌ها: خبر
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1391ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط سرورعلامه  | 

توحش درلیلیه دانشگاه کابل

تقدیم به انانی که امروز بیگناه در لیلیه دانشگاه کابل کشته شدند.
* . . . . . . . .* . . . . . . . . . .*
این که من به جرم خویش اعتراف کرده ام
یاوه نیست
جرم من همان دلیل ساده ایست که تو برای من 
ومن برای اینکه چند روز بیشتر
وچند گام پیشتر
زندگی کنم
درون قاب ریختیم
وقتی من به گیتی سکوت خویش
روبروی تو
باتمام افتخار
طرح عشق ریختم
تو همچنان بفکر مرگ من
تمام شب به بسترت
به کفرمذهبم
به مرگ من
رأی داده ای.
من اگرچه مرگ خویش را درون بقچه ی که پیش توست دیده ام
وآنچه در رگ تو جاری است
خون که نیست
بلکه مرگ زنده ی من است.
من چقدر صاف وساده برگلوی خنجری که حنجرم ربود
بوسه میزدم
وتو، به مثل سالهای پرغروب من
خیال گند خویش را گلاب داده
وبه فکرقتلگاه من
به فکرکله های من
وشایدم منارهای کله ام
بخواب رفته ای!
ومن دوباره شاهد گلوی بغض کرده ی خودم
گلوی که صدای فرق پاره ایست،
که زیر سنگ های تو بخاک خفت
ومن دوباره شاهد شکست دست هام
دوباره شاهد نبود خویش،
این شکست واین نبود 
تحفه ایست که باز تو
باز تو
وباز تو
برای من گداختی
ومن به قلب های که امیدشان تو بشکستی
ودست های که عصاشان همین هابود
چگویم و چه نویسم؟
ومن به مادران پیر وخسته ی که منتظر براه "ما"ست چگویم؟
چقدر بدفرجام
تمام کوشش ها
وساده گفت که اینجا اگر هزاران سال
بیاید و برود
باز"ما"ی نیست.


برچسب‌ها: شعر
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1391ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط سرورعلامه  | 

سرها به پای دار کج

سَرها بپایِ دار کج2 
کج نویس درگفته ها گردیده بیمقدارکج
کج سُخن با کجروی گردیده در گفتارکج
کج نهادِ کج مِزاج،باکج خیالی های خود
کج مَکج هر جا نویسد،در حقِ ابرار کج
کج نظر،کج باف بوده در سُخن بادیگران
کج خیال کج میرود،در گفته و پندار کج
کج ادا،کج خُلق هرجا،کج مداری میکند
کج قلم خنجر زَند،درسینه ای افگارکج
کج سرا عاطل به غُربت کج سرایددایما
درحقِ مادر وطن گردیده،چون اغیار کج
از کجی ترکِ وطن بنموده نفرینش کند
غُربتی بُگزیده وگردیده است بسیار کج
کج سوار بَرتوسن بیگانه میبالد بسی
باسِفاهت رانَدش درجاده ای هموار کج
هر یکی گوید ملولم ،از جفا های وطن
کس نمی گوید وطن را هر دَرو دیوار کج
کج فروشی،کارو باریِ،عده ای درزندگی
می فروشد هر متاعی،در صفِ بازار کج
کج نشین را گر بِبَخشایند مقامِ اَرشدی
می شود دار و ندارو جمله ای دربار کج
آن یکی با انتحارِ خویش دارد قتلِ عام
دیگری خود را کُشد،در هرکجا مُردار کج
آرزویِ هر یکی باشد که بیند ای خدا
کج شود غدار را سر ها بپایِ دار کج
ازفروغِ ما مَپرس در غُربت و آواره گی
فِرقت میهن نموده قامتم صد بار کج 
"فروغ


برچسب‌ها: شعر
+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1391ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط سرورعلامه  | 

جهانی شدن اقتصاد

جهانی شدن،ابعادجهانی پیداکردن یا دادن ابعاد جهانی به پدیده ها است که ازدوخصوصیت متعارض وهمزمان مکملی برخورداراست یکی جهانی شدن موجب افزایش پیوندها بین انسانهاشده ودیگری موجب گسست پیوندهادرسطح ملی میشود وازلحاظ توسعه دولت ها دروضعیت های متفاوتی قراردارند که برخی ازجوامع درمرحله سنتی قرارداشته برحسب شرایط سیاسی،فرهنگی واقتصادی با محدودیت های جهانی شدن واکنش منفی نشان میدهند وبرخی بدون چون وچراازجهانی شدن استقبال میکنند وازمزایای آن بهره میجویند
برچسب‌ها: اندیشه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط سرورعلامه  | 

متن سخنرانی دکتر علی محقق نسب درمراسم شانزدهمین سالیاد شهادت بابه

متن سخنرانی دکتر علی محقق نسب درمراسم شانزدهمین سالیاد شهادت رهبر شهید، در کشور بلجیم
 

بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین، انه خیر ناصر ومعین ! 

الحمد لله رب العالمین، بارء الخلایق اجمعین، باعث الانبیاء والمرسلین؛ ثم الصلاة والسلام علی سیدنا سید الانبیاء والمرسلین، وعلی آله واصحابه اجمعین.

قال الحکیم فی قرآنه الکریم: يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعي‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً؛ فَادْخُلي‏ في‏ عِبادي وَ ادْخُلي‏ جَنَّتي.

با سلام واحترام به پیشگاه حضار محترم وبا عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت سردار رشید میهن،مدافع عدالت وآزادی؛ پرچمدار تساوی حقوقی شهروندان ؛ مدافع راستین ارزش های اسلامی واصول جهانشمول حقوق بشری؛ دعوت کننده ی به صلح ودوستی ومشارکت همه ی شهروندان در مدیریت کشور؛ حجت الاسلام والمسلمین، شهید عبد العلی مزاری ویاران فداکارش.

من این ضایعه بزرگ را به تمامی عدالت خواهان وآزادی طلبان افغانستان وبخصوص مردم شریف هزاره وشما گرامیان وحضار محترم تسلیت می گویم وبرای آن شهیدان  راه آزادی، رحمت ومغفرت الهی را مسالت دارم. روحشان شاد ویادشان گرامی باد !

مناسب است که در باره شخصیت شهید مزاری گفت وگو شود، ولی شخصیت مزاری وابعاد وجودی وکرانه های معنوی وکوه ساران روحی او به قدری بزرگ، وسیع، مواج ودارای قله های بلند ومرتفع است که نمی توان در هیچ یک از فرازهایش حق مطلب را ادا کرد؛ بدین لحاظ ناگزیرم همه کوششم را دریک بخش ازفرازهای وجودش اختصاص دهم.

من امروز در شهر انتورپن کشور بلجیم در حضور شما مردم مومن وفداکار وپر خروش که با جمعیت با شکوه وباور نکردنی دراین جا گرد آمده اید؛ در نظردارم تنها در یک بخش از بخش های وجودی آن مردبزرگ سخن بگویم وآن:

 

پیشگامی شهید مزاری در عدالت خواهی، صلح طلبی ومشارکت ملی است

البته نیک می دانیم که شهید مزاری، تنها رهبرمردم هزاره نبود؛ او رهبر تمامی آزادی خواهان وعدالت طلبان ودموکراسی خواهان افغانستان بود. او رهبر تمامی کسانی بود که در افغانستان عدالت وانصاف می خواهند؛ تساوی حقوقی شهروندان را می طلبند؛ افغانستان را برای همه می خواهند؛ ملت واحد، مردم یک پارچه، زندگی صلح آمیزودوستانه رابرای همه مردم کشورمی خواهند.

 برکسی پوشیده نیست که مزاری اسوه عدالت خواهی، صلح طلبی ووحدت ملی است.  او همواره فریاد می زد که ما برابری وبرادری می خواهیم . می خواهیم تمامی اقوام ساکن در کشوردر مدیریت آن شریک باشند وباهم تشریک مساعی کنند؛ ولی درآن زمان  گوش شنوا یی وجود نداشت، اما گذ شت ایام وادامه حوادث کشور، حقانیت مزاری ونیک اندیشی های اورا ثابت کرد. اینک کسانی که دیروز به جز جنگ وخشونت را نمی شناختند، خود درپی صلح وآشتی هستند.

 پس از آن همه خرابی وخسارات مادی ومعنوی وجانی که بر ملت عزیز افغانستان واردشده است، جنگ افروزان دیروز صلح  طلبان امروز شده اند و به نا چار، در پی صلح وسازش برآمده اند. آنان بقدری احساس ندامت می کنند که حتا حاضرند با کسانی از در آشتی وصلح درآیند که هر روز بمب  گذاری می کنند، مرتکب قتل وجنایت می شوند وفرزندان مردم را اغفال می کنند وبا انتحار به جنت می فرستند! البته ما، همه  طرفدار صلح ومصالحه هستیم، اما صلح طلبی امروز خیلی دیر هنگام است. کاش قبل از ده  پانزده سال، فریادهای شهید مزاری وصلح طلبی شهید مزاری شنیده می شد!

به خاطر صلح طلبی ها ونیک اندیشی های مزاری بود که همچنان در قلب مردم ما جای دارد وبعد از گذشت 14 -15 سال از شهادت او، چهره اش درخشان تر وپیامش رساتر وعدالت طلبی ها ش واضح تر شده است.

اوصاف رهبر

 ما می گوییم: مزاری رهبربود؛ پیشوا بود؛ فرمانده بود؛ مدافع ارزش های انسانی وحقوق جهان شمول بشری بود؛ چرا وچطور؟

یک رهبر یا یک پیشوا کیست و چه می کند وچه نقشی در جامعه دارد؟

ابن خلدون در مقدمه اش می گوید: رهبر باید دارای چهار صفت باشد : عدالت، شجاعت، علم وسلامت یا توان وقدرت رهبری.  ابوعلی سینا در کتاب شفا وابونصر فارابی در مدینه فاضله؛ ماوردی در الاحکام السلطانیه؛ ابی یعلی فرا نیز درهمان کتاب؛ علامه حلی در تذکره؛ قاضی باقلانی در تمهید؛عبد الملک جوینی درارشاد؛ این حزم در الفصل؛ قلقشندی درمآثر؛ ودیگران با اختلافی که در شرایط رهبری دارند، بر این چهار صفت تقریبا توافق دارند.

1 -  رهبر باید عادل وعدالت خواه باشد. عدالت چیست ؟ چه کسی عادل است ؟

در تعریف عدالت گفته اند : العدل وضع الشی فی موضعه. گذاشتن هر چیز در جای خودش عدالت است. یعنی دادن حق به حق دار. اما در مسایل اجتماعی وسیاسی،عادل کسی است که حقوق اجتماعی مردم را دراختیارخود شان قراردهد؛ چون  معنای عدالت جز حق را به حق دار دادن چیز دیگری نیست. مزاری رهبر عادل بود و می خواست که حق همه اقوام به خودشان داده شود واز آن جمله، حق مردم هزاره نیز در اختیار خودشان قرار بگیرد. بدیهی است که، عدالت خواهی به معنای خود فراموشی نیست.

 مزاری تنها به جرم عدالت خواهی ودرخواست مشارکت همه شهروندان در اعمال حاکمیت کشور، مورد خشم گروه هایی انحصارطلب قرار گرفت وسر انجام مجبور به دفاع شد. این که میدان جنگ در غرب کابل است وخانه مزاری ومردم مزاری آوردگاه خشونت است، حق دفاع مشروع را که در هر آیینی وهر قانونی پذیرفته شده است، برای مزاری محفوظ می دارد.

2 - رهبر باید شجاع، قاطع وصریح الهجه باشد. تا بتواند منظور خودرا برای دوست ودشمن بفهماند. با قاطعیت وصلابت رهبری کند ومردم را در راه عدالت خواهی بسیج کند.  به امام علی نسبت داده شده که فرمود: احق الناس بهذ الامر اقواهم علیه واعلمهم بامرالله فیه.

 3-  رهبر باید توانایی علمی داشته باشد. در دنیای امروز دانش وتخصص وآگاهی به قانون وارزش های انسانی واصولی که باید رعایت شود مهم است. در هزاره سوم یا قرن 21 نمی توان بدون دانش وتخصص وتجربه لازم، مدعی رهبری شد.

4 -  رهبر باید قانونگرا وحق پذیر باشد؛ بر جان ومال وناموس وحیثیت مردم ا حترام بگذارد وبه حقوق مردم تجاوز نکند. در  پی تصرف زمین واموال وجایگاه دیگران نباشد. قرآن می گوید : یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق. این ها اجمالا شرایط رهبری است که همه در وجود شهید مزاری بوده اند.

آیت الله منتظری در کتاب دراسات، بعد از بیان دیدگاه های عالمان می گویند: شرایط رهبر یاحاکم یک امر عرفی وعقلایی است ودرآن تعبد شرعی وجود ندارد.

وظایف رهبر

رهبر چه می کند؟ کار رهبر چیست؟

به نظر من، نخستین اقدام وزیر بنایی ترین کار رهبر ومدیر ورییس یک جامعه، تغییر نظام باورهای مردم است.یعنی، یک رهبر اصلاح طلب وتغییر خواه وانقلابی، اولین کارش اصلاح فهم ودرک وشعور جامعه است. رهبر اصلاح طلب، باور های جامعه را ذهنیت های جامعه وپیش فرض های فکری وفرهنگی مردم را تغییر می دهد. امروزه در علم روان شناسی وجرم شناسی ثابت شده است که قانون زندگی قانون باورها ست. تمامی پیامبران الهی ونخبگان بشری ازهمین نقطه آغاز کرده اند. آنان برای اصلاح جامعه وبهبود اخلاقی، رفتاری وگفتاری مردم، از راه تغییر نظام باور هایشان وارد شده اند. از باب نمونه؛ پیامبراسلام، درعصر جاهلیت مبعوث گردید. در زمانی که مردم جهان وبخصوص مردم عربستان، در جهل، نادانی،اختلاف، نفاق، آدم کشی وتعصبات کور نژادی وطبقاتی گرفتار بودند. مردم شبه جزیره عربستان آن روز، غیر از جنگ، غارت وخشونت هنر دیگری نداشتند. آنان بر اساس باور های خود گرفتار نژاد پرستی، بت پرستی وتبار پرستی بودند. این مردم براثرافکار متعصبانه وجاهلانه خود به سیصد وشصت قبیله وطایفه تقسیم شده بودند ودارای سیصدو شصت بت وخدایگان در کعبه بودند.آنان در اثر نظام باور های خود بحدی گرفتار اختلاف ونزاع وتعصب بودند که حتا درپرستش خدایان خود هم توافق نداشتند؛ قرآن در سوره ي تكاثر  آيه هاي 1  و2 می گوید:   الهيكم التكاثر، حتي زرتم المقابر شما مردم را بسياري اموال و فرزند و عشيره، سخت غافل داشته است؛ تا آنجا كه به گورستان وبه ملاقات مردگان رفتيد. يعني، افزون طلبي و افتخارجويي كار شما را به استخوان هاي پوسيده اهل قبور كشيده است. تعصبات نژادي و جاهلي به حدي اوج گرفته بود كه گاهي، ده ها نفر را به خاطر حمايت از شتر قبيله ي خود به كشتن  مي دادند ! مردم شبه جزیره عربستان، آنچنان با خون ريزي و غارتگري، خو گرفته بودند كه هنگام بر شمردن مدال ها و افتخارات خانوادگي و نسبي، غارتگري را يكي از افتخارات خود مي شمردند. چنان که در افغانستان، بمب گذاری، قتل عام، ترور وآدم ربایی افتخار است. يكي از شعراي جاهلي، موقعي كه زبوني و ناتواني قبيله ي خود را در قتل و غارت، مشاهده كرد، آه سردي از دل بركشيد و گفت:فَلَيْتَ لي بهم قوماً اذا ركبوا                                  شنوا الاغارة ركباناً و فرسانااي كاش! به جاي اين طايفه ي زبون و بي دست و پا، قبيله اي داشتم كه همگي از سوار و پياده دست به غارت و تاراج مي زدند. اما حضرت محمد بن عبدالله - ص - آمد ؛ پیامبر رحمت آمد؛ پیامبر اخلاق وتربیت آمد؛ پرچمدارعدالت وانسانیت آمد . ونظام باورهای این مردم را تغییر داد وبه آنان گفت:

1 -  همه انسان ها برابراند ودارای حقوق مساوی می باشند. انسان ها دارای خلقت واحد وخالق واحدند: والهكم اله واحد، لااله الا هوالرحمن الرحيم. هیچ کس تافته چدا بافته نیست. الناس امام الحق کاسنان المشت.  2 - همه انسان ها دارای اصل ونسب واحد ونژاد واحد هستند: يا ايهاالناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالاً كثيراً و نساء.اي مردم! از خداي كه شما را از يك پدر و مادر آفريد و از آن ها نسل هاي بعدي را پديد آورد، بپرهيزيد.

3 - اتحاد ودوستی وهمبستگی اجتماعی بهتر از اختلاف ونزاع وخشونت است: واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا. به ریسمان محکم خداوند چنگ بزنید واختلاف را ازخود برانید. پیامبراسلام با تغییر نظام باورهای مردم ، آنان را به سروری وعزت رساند.

 

تغییر نظام باورها سر منشأ تحولات دیگر

قانون زندگی قانون باورها واندیشه ها است. اگرنظام فکری ونظام باورهای یک ملت تغییر کند سر نوشت آن ملت هم تغییر می کند. قرآن می گوید: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا مابانفسهم. این قاعده هم یک قاعده علمی است وهم یک قاعده دینی واسلامی. شهید مزاری این قانون دینی واجتماعی وعلمی را به جامعه خود ومردم خود اعلام وابلاغ کرد واین رسالت را به خوبی انجام داد ودر نتیجه توانست سر نوشت مردم هزاره را تغییر دهد. شهید مزاری می دانست وهر رهبر فرزانه دیگر هم می داند که اگرمشتاق تغییر سرنوشت خود هستیم، اگر خواهان بهبود زندگی مادی ومعنوی خود هستیم، باید از نظام باور های خود آغاز کنیم. نظام باور ها مانند قلب انسان است که اگر مریض باشد یا خوب کار نکند، چگونه صاحبش را زمین گیر می کند. فرض کنید جوانی، قلبش مریض است وخوب کار نمی کند، چگونه در گوشه خانه نشسته وهر لحظه منتظر مرگ است وهیچ نوع عشق و حالی برای زندگی ندارد! ؟

اگر دکتری پیدا شود، این جوان را ببرد به بیمارستان وقلبش را جراحی کند وقلب مریض وناسالم را بردارد ویک قلب سالم وقوی را به او پیوند بزند وبعد از چند روزی اورا سالم وسر حال وبا قلب پر نشاط مرخص کند! مسلما سرنوشت این جوان را تغییر داده ودر نتیجه، عشق وامید وونشاط را به زندگی او بر گردادنده است. این جوان دیگر همان جوان سابق نیست که در گوشه منزل نشسته ومنتظر مرگ بود. اینک اوجوان سالم وبا قلب قوی ونیرومند است وزندگی را باعشق وامید شروع می کند. ملت ها نیز چنین هستند. اگر بخواهند سالم وسرحال وپرنشاط باشند باید قلب مریض خود را یعنی نظام باور های خود را عوض کنند.

کسانی که قلب ملت هارا عوض می کنند ونظام باورهای مریض ومعیوب را تغییر می دهند وسر نوشت مردم رادیگر گون می کنند وجامعه را از رکود وعقب ماندگی وضعف وفساد وتباهی نجات می دهند رهبران جامعه هستند. در حدیث است: الناس علی دین ملوکهم. رهبران شایسته ،امامان عادل،فرماندهان خیر خواه وبا درایت می توانند قلب ملت هارا جراحی کنند وقلب های مریض وضعیف ومعیوب ومضطرب رابا قلب های قوی واستوارجای گزین کنند ودر نتیجه، سرنوشت ملت هارا تغییردهند. در فرهنگ دینی ما، به پیامبران وامامان وعالمان عادل، چنین منزلتی داده شده است. العالم طبیب دوار بطبه. یعنی رهبر وپیشوا ودانای مردم، پزشک سیاراست.

شهید مزاری به عنوان یک عالم وارسته ویک رهبر فرزانه ویک مجاهد رسالت بردوش، چنین بود.او قلب مردم هزاره را جراحی کرد. نظام فکری ونظام باورهای هزاره را تغییر داد. او بود که قلب مریض وخسته وسرکوب شده ومضطرب شده مردم هزاره رابه یک قلب سالم وقوی وپر نشاط تبدیل نمود. یعنی او بود که نظام باورهای خرافی ودروغین وعقب مانده مردم هزاره را که بازور وتزویر، در طول دوصدسال، از زمان عبدالرحمن تا کنون مریض ومعیوبش کرده بودند وهر دروغی را به نام  سنت،سرنوشت، تقدیر و دین قالب کرده بودند ونظام باورهای مردم مارا خراب کرده بودند و... او با سه سال تلاش مردانه خود تغییرش داد وافکار واندیشه مردم را عوض کرد. او گفت: ای مردم! کاری بکنید که دیگر هزاره بودن جرم نباشد. نام هزاره همردیف با جوالی وکارگر نباشد. هزاره تنها برای قربانی شدن وکشته شدن نباشد. بلکه بتواند  از موجودیت خود دفاع کند، از حق خود دفاع کند، از سهم خود در مدیریت کشور دفاع کند... این نجواهای رهبر بود که مردم را حیات دوباره داد واینک مردم هزاره در افغانستان، پرچمدار فرهنگ وتمدن کشورهستند وفعالانه در مدیریت کشور شرکت می کنند ومناطق هزاره نشین امن ترین مناطق کشور است. تا کنون هیچ مامور دولت یا سربازخارجی یا امداد گر بین المللی، در مناطق هزاره نشین کشته نشده اند، ترور نشده اند وبه گروگان گرفته نشده اند. این امور دلیل است بر صلح خواهی ومشارکت طلبی مردم ما.

نظام باور ها چگونه تغییر می کند وشهید مزاری چگونه توانست،افکار ضعیف ومنهدم شده مردم را باز سازی کند وبا افکار واندیشه های نیروبخش عوض کند؟

خود باوری واعتماد به نفس

زیر بنای نظام باورها، خود باوری واعتماد به نفس است. در حدیث است: من عرف نفسه  فقد عرف ربه.

هرکس خودرا شناخت، خدایش را شناخت. چیزی که نظام باورهارا می سازد، ضمیر ناخود آگاه  انسان است. چنان که همه شما گرامیان می دانید. انسان دارای دو ضمیر است: یکی ضمیر خود آگاه. دوم ضمیر ناخود آگاه. به عبارت دیگر، مغز انسان به دو قسمت تقسيم مي گردد: خودآگاه و ناخودآگاه . تمامی اعمال ورفتار اختیاری انسان مانند راه رفتن،حرف زدن، دست تکان دادن و... ازطریق ضمیر خودآگاه انجام می شود وهمه اعمال غیر اختیاری مانند حرکت بدن درخواب، زدن قلب،جریان خون، حفظ حیات،عکس العمل سلول های مدافع بدن و.. درقلمرو ضمیر ناخود آگاه قراردارد.

عمل کرد ضمیر ناخودآگاه

ضمير ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه مي دارد. هر چيزي را که در زندگي خود با حواس پنجگانه مان احساس مي کنيم ، تمام چيزهايي را که مي بينيم، مي شنويم، حس مي کينم، مي چشيم و بو مي کنيم براي تحليل و بررسي هاي آتي به ذهن فرستاده مي شوند و در قسمت ضمير ناخودآگاه ما ذخيره می گردند..

در اين قسمت از ذهن، نوعي مرجع کامل پيرامون کليه وقايع زندگي ما درست مي شود. فرض کنيد شما يک تجربه منفي را در زندگي خود بدست آورده باشيد، در اين شرايط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد. اگر در هر زمان ديگري با يک چنين رويدادي به طور مجدد در زندگي خود مواجه شويد، ضمير ناخودآگاه به طور اتوماتيک آن خاطره منفي را به ياد مي آورد و فوراً احساسات، تصاوير و خاطرات مشابه را به ذهن مي فرستد. محصول این فعل وانفعالات ذهنی ایجاد روحیه است. روحیه مثبت یا منفی، برخی ازاستادان گفته اند: ضمیر ناخود آگاه ،دفتر نمایندگی خدا در وجود انسان یا تجلیگاه اراده خداوندی است. عده دیگر معتقدند که ضمیر ناخود آگاه، کامپیوتر وجود آدم است. این کامپیوتر ازطریق حواس پنج گانه انسان تغذیه می شود یعنی کانال ورودی این کامپیوتر،حواس پنج گانه:چشایی، شنوایی ، بینایی،بویایی ولمسی است. وقتی که انسان چیزی را می بیند یا می شنود. درضمیر ناخود آگاه او وارد شده ذخیره می شود وسپس تبدیل به نظام باورها وروحیه ها واحساس ها می شود.

دانشمندان برای حرف وتلقین اثر فوق العاده ای قایلند. با حرف می توان احساسات را برانگیخت ونظام باورهارا تغییر داد. درانسان ایجاد ترس یا شجاعت نمود ؛ بنا براین، اگرحرف وتلقین مثبت باشد، انرژی زا واطمینان آفرین باشد، وقتی وارد ضمیر ناخود آگاه می شود، روحیه مثبت می سازد. اعتماد به نفس می آورد. قدرت می آفریند واگر سیگنال های ورودی منفی باشد، روحیه انسان را تضعیف می کند.

در علم تعلیم وتربیت، روی این مساله بسیار تاکید شده است که برای تربیت فرزندانتان از تشویق استفاده کنید وهمیشه سیگنال های مثبت را وارد ضمیر نا خود آگاه فرزندان خود کنید. این مساله را حتا از نام گذاری فرزندان تان آغاز کنید، مثلا برای فرزند خود نام خوب بگذارید. مانند نام مبارک پیامبر اسلام  ویارانش ، حامد، علی، احمد ، باقرو... البته نه مانند مردم هزاره که با توجه به تلقین کسانی که خواسته یا نخواسته حسن نیت نداشته اند وبه ما سفارش کرده اند که نام فرزندانتان را غلام علی، غلام حسین، کلب علی، کلب حسین و... بگذارید. درست است که این نام ها مربوط به امامان وپیشوایان ما هستند؛ ولی برای فرزندان ما سیگنال مثبت نمی دهد. بدیهی است که نامگذاری به نام پیشوایان خوب است نه به نام نوکر وکلفت وسک وگربه شان! تحقیقات علمی این مساله را به عنوان یک قانون ثابت کرده است که معنی ومفهوم نام فرزند بسیار مهم وسرنوشت ساز است وحتا لازم است که نام، با حروف اول الف-با، آغاز شود مثلا احمد؛ اجمل؛ حسن؛ باقر و... گفته اند که تمام مردان موفق دنیا یا اکثریت مطلق آنان کسانی بوده اند که نامشان با حروف بخش اول الف با آغاز شده اند؛ مثلا: اگر حروف الف بای فارسی 28 تا باشند، نام فرزند باید با حروف اول تا دوازدهم - سیزدهم آغاز شود.

بحث در این مطلب است که ضمیر نا خود آگاه انسان، با اسمی که می شنود یا تشویقی که می شود یا سخن مثبتی که می شنود، باورهای مثبت، روحیه مثبت واحساسات مثبت ایجاد می کند ودر نتیجه اعتماد به نفس را در شخص به وجود می آورد واورا شخص آرام ، متین، مهربان، خوش اخلاق وفداکار درست می کند وبر عکس اگر شخصی مورد خشونت وتوهین وتحقیر قرار بگیرد، ضمیر نا خود آگاه او برایش باورهای نادرست، روحیه منفی، احساسات خشونت بار یا تنفر از جامعه می سازد.

باور های انسان به حدی مهم ومؤثر است که خاصیت دارو را ازبین می برد.انسان را شفا می دهد. ثروت می آفریند.موفقیت می آورد. دانشمندان اعلام کرده اند که اگر بیمار بهترین ومهم ترین وقوی ترین دارو را مصرف کند ولی باور داشته باشد که اثری ندارد، آن دارو اثر نخواهد کرد ولی بر عکس اگر باور داشته باشد که فلان غذا یا فلان دعا اورا شفا می دهد، اورا شفا خواهد داد. درفرهنگ شیعه ها زیارت امام زاده ها مصداق بارز این قانون است. کسانی که به شفا دهی امام زاده ها باور دارند، چون باور دارند به نتایجی می رسند !

قرآن نیز روی باورهای انسان تکیه کرده وانسان های متکی به نفس را ستوده است.

قرآن مقدس می گوید: يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعي‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً؛ فَادْخُلي‏ في‏ عِبادي وَ ادْخُلي‏ جَنَّتي. ای نفس مطمین! ای نفس مستقل ! ای نفس متکی به خود ! به سوی خدای خود بازگرد در حالی که خداوند از تو راضی است. درجمع بندگان خداوند قرار بگیر ودر بهشت الهی وارد شو ! بلی پیوستن به خیل بندگان شایسته خداوند وداخل شدن در بهشت موعود، مختص به کسانیست که در زندگی اعتماد به نفس دارند.

بدیهی است که اعتماد به نفس به معنای قلدری وزور گویی نیست؛ بلکه اعتماد به نفس انسان را آرام ومهربان وبا شخصیت می کند. کسی که اعتماد به نفس دارد، در زندگی شاداب است ودر بین خانواده ودر میان مردم با آرامش واحساس مثبت واحساس محبت زندگی می کند. چنین افرادی همیشه آمادگی دارند به دیگران کمک کنند ودست دیگران را بگیرند واز زندگی در کنار دیگران لذت ببرند وبه قول قرآن راضیة مرضیة باشند. از بحث اصلی دور نمانیم.

مردم هزاره وسیگنال های مثبت

مردم هزاره، بعد از قتل عام شدن به وسیله عبد الرحمن تا کنون، جز سیگنال منفی درباره خود وجامعه خود چیزی نشنیده بودند. از طرف دوست ودشمن شنیده بودند که هزاره رهبر نمی شود، مرجع نمی شود، پیشوا نمی شود و... شهید مزاری نخستین کسی بود که به ضمیر ناخود آگاه جامعه خود سیگنال مثبت فرستاد. او گفت که ما عدالت وبرابری می خواهیم. ما، همانند سایر مردمان کشور، خواهان مشارکت در مدیریت کشور هستیم! هیچ کس نمی تواند مردم هزاره را نادیده بگیرد. ما برابری وبرادری می خواهیم. ما دیگر حاضر نیستیم خودرا فراموش کنیم و... ما می توانیم هر آنچه را که بخواهیم انجام دهیم. ما می توانیم پیام قرآن را دریابیم وآویزه گوش خود کنیم که فرمود: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. با تغییر باورهای خود وبا اعتماد به نفس وبا اتکال به خداوند، مردم خودرا، فرزندان خودرا، خانواده خودرا، جامعه خودرا وکشور خودرا بسازیم .

این سیگنال های مثبت، نظام باورهای  کهنه مردم هزاره را فروریخت ونظام باورهای جدیدی را برایش پدید آورد ودر پی این تغییر اندیشه بود که مردم هزاره اعتماد به نفس پیدا کردند ودانستند که می توانند زندگی بهتری داشته باشند . بدین ترتیب سرنوشت هزاره تغییر کرد ه ودر حال تغییر بیشتر است. پس از آن بود که داود سرخوش شعر حماسی گفت: ازره رهبر موشه که نموشه؟؟؟؟!!!

مطلبی که قابل توجه وتذکر است این که در طول حدود دویست سال اخیر، هیچ کس به هزاره ها کمک نکرده است. نه آمریکا، نه اروپا، نه روسیه، نه چین، نه ایران، نه پاکستان ونه هیچ کشور دیگر. هر آنچه را که مردم هزاره انجام داده فقط با اتکا به خداوند وبا اعتماد به نفس انجام داده اند. در حالی که دیگران همیشه از کمک های جهانی بر خور دار بوده وهستند. هم اکنون هم دولت افغانستان وهم مخالفانش، غرق در کمک های خارجی هستند. همین که مردم هزاره توانسته در برابر کسانی پا برجابمانند که تا دندان مسلح هستند وتا بی اندازه از لحاظ مالی وآموزشی وسیاسی وتدارکاتی حمایت می شوند، این خود معجزه است. این مقاومت واستقامت مثال زدنی است. مردم هزاره علی رغم  فشار ها وقتل عام ها ، روز به روز محکمتر وآگاه تر وپیشگام تر شده اند. البته همه جهان می دانند که مردم هزاره درپیشینه خود تمدن های  کوشانیان، بوداییان، زرتشتیان، غزنویان، کابل شاهیان،شیران بامیان، بابریان، تیموریان، ایلخانان و... را دارند. تاریخ گواه است، تازمانی که افغانستان فعلی یا خراسان قدیم در اختیار هزاره هابوده، هرگز چنین سرشکسته وعقب مانده وخرابه نبوده است.

یک پیش نهاد

اگر اجازه بدهید، من امروز یک پیش نهاد بکنم، به قول معروف به امتحانش می ا رزد. البته باید ببخشید یک پیش نهاد است ویک آزمایش است.  همان طور که در گذشته نظام فدرالی را پیش نهاد کردم ومقبول نیفتاد  حالا یک پیش نهاد دیگر،پیش نهاد من این است که مردم شریف هزاره وهمه  مردم بزرگوار افغانستان ونیز کشورهای دوست وحامی افغانستان، همراهی وهمکاری کنند؛ مردم هزاره را تقویت کنند اگر با من موافق باشید گمان می کنم که در این صورت کشور به سوی صلح، آزادی، دموکراسی ورفاه اجتماعی حرکت کند دلیل احتمالی من به شرح زیر است:

1 - آنانی که تاکنون در افغانستان حکومت کرده اند، کسانی هستند که نهاد های دولتی وسرمایه های ملی را اموال شخصی خود می دانند؛ در افغانستان امروز، هر اداره وهر وزارتخانه، محل کار شخصی وزیر یا رییس است ومی دانیم تا زمانی که این آقایان باشند همین آش وهمین کاسه است.

2 - چون مردم هزاره مظلوم بوده وبارها مورد ظلم وستم وغارت قرار گرفته اند ومی دانند که ظلم واستبداد وزورگویی خوب نیست. بدین لحاظ احتمال دارد که این مردم عادلانه تر رفتار کنند ودر نتیجه وضع کشور رو به بهبود بگذارد.

مضافا آن که، ضعف مردم هزاره، یکی از عوامل نابهنجاری کشور است. یعنی ضعف وناتوانی این مردم، از لحاظ سیاسی، اقتصادی وفرهنگی واختلافات داخلی ، باعث جنگ وخشونت وتراژدی در کشور بوده است! چطور، مگر ضعف وزبونی هم مایه جنگ وخشونت می شود؟

بلی دقیقا همین طور است. شاید از لحاظ علم روان شناسی وجامعه شناسی وجرم شناسی، بتوان این واقعیت را اثبات نمود وشواهد تاریخی نیز وجود دارد که ضعف وزبونی می تواند یکی از عوامل ومشوق های جنگ وخشونت باشد. در واقع، ضعف وناتوانی یک ملت در دفاع از خود، چراغ سبزی برای دشمن است. چراغ سبزبرای خشونت! تمامی جنگ ها وخشونت ها، اعم از خشونت های خانوادگی، محلی ، منطقه ای وحتا بین المللی، زمانی اتفاق می افتد که توازن قوا بهم بخورد ویک طرف ضعیف باشد. مثلا پدر یا شوهر یا برادر، وقتی در خانواده دست به خشونت می زند که طرف مقابلش ضعیف است. که اگر ضعیف نبود وتوازن قوا در خانه وجود داشت، این خشونت تحقق پیدا نمی کرد. در خشونت های بین المللی وکشور گشایی ها از قدیم تا جدید، این یک سنت یا یک قاعده بوده وهست که هرگاه شخصی یا گروهی ویا کشوری، طرف مقابل خودرا ضعیف دیده، آتش خشمش شعله ور گشته وحمله کرده است. به عبارت دیگر، خشونت همیشه بر علیه ضعیف به کار رفته ومی رود.

 اینک اگردر افغانستان صلح می خواهیم، مشارکت ملی می خواهیم، زندگی مسالمت آمیز می خواهیم باید هزاره هارا تقویت کنیم وهزاره ها نیز با اتحاد وهم بستگی ،صفوف خودرا فشرده تر کنند تا توازن قوا به وجود بیاید وصلح وامنیت در کشور تامین شود. اگر هزاره ها همچنان ضعیف  باشند وهمچنان به عنوان طعمه وقربانی وجود داشته باشند، هرگز، آرامش وصلح وبرابری وبرادری به وجود نخواهد آمد.

  3 - مردم هزاره تمدن های عظیم وبا شکوهی را پشت سر دارند وتاریخ گواهی می دهد که این مردم استعداد متمدن شدن را دارند ومی توانند با ارزش های دموکراسی وحقوق بشری سازگار شوند.

البته این بدان معنی نیست که دیگران نباشند، بلکه به معنای این است که به مردم هزاره فرصت داده شود تا شایستگی خودرا برای خدمات اجتماعی ورفاهی وعمرانی کشور نشان دهند، شاید بتوانند درتحقق وحدت ملی واستقرار دموکراسی قدم مؤثر تری بردارند.

به هر حال شهید مزاری برسر عهد خود ماند وتا آخرین نفس از عدالت خواهی ومشارکت طلبی ووحدت خواهی دست بر نداشت وسر انجام به دست گروهی به شهادت رسید که به هیچ اصلی وبه هیچ قانونی وبه هیچ دینی پای بند نمی باشند وهر روز دست به جنایت تازه می زنند. در اثر خشونت وقساوت آنان در سال جاری حدود سه هزارنفر غیر نظامی در افغانستان کشته شده اند وعلی القاعده باید تعداد زیاد تری مجروح ومصدوم شده باشند وتعداد بیشتری بی خانمان وبی سر پرست شده با شند.

شهید مزاری ویارانش کشته شدند اما ذلت را نپذیرفتند. این کار سیره علی وخاندان علی است.

بنى اميّه توانسته بودند اسلام را آنچنان استثمار و استخدام و منحرف كنند كه يك عده مردم از خدا بى‏خبر به عنوان جهاد و خدمت به اسلام، به جنگ حسين بيايند (وَ كُلٌّ يَتَقَرَّبونَ الَى اللَّهِ بِدَمِهِ) هرکس برای کشتن حسین قصد قربت می کردند.بعد از شهادت اباعبداللَّه به شكرانه اين عمل چندين مسجد ساخته شد. ببينيد ظلمت و تاريكى چقدربوده است؟می گویند:  هیچ کس به اندازه شهدا به بشريت خدمت نكرده است، چون آن ها هستند كه راه را براى ديگران باز مى‏كنند و براى بشر آزادى را به ار مغان مى‏آورند، آن ها هستند كه براى بشر محيط عدالت به وجود مى‏آورند وزمینه کار وکوشش را برای دانشمندان ومخترعان فراهم می کنند. امام حسین فرمود: الا تَرَوْنَ انَّ الْحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَ انَّ الْباطِلَ لا يُتَناهى‏ عَنْهُ .... انى لا ارَى الْمَوْتَ الا سَعادَةً وَ لَاالْحَيوةَ مَعَ الظّالِمينَ الّا بَرَماًمن مردن را براى خودم سعادت، و زندگى با ستمگران را موجب ملامت مى‏بينم. ماهم در زیارت نامه ابا عبد الله می خوانیم : اشهَدُ انَّكَ قَدْ اقَمْتَ الصَّلوةَ وَ اتَيْتَ الزَّكوةَ وَ امَرْتَ بِالْمَعْروفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ.شهادت مى‏دهم كه تو اقامه نماز كردى و زكات دادى و امر به معروف و نهى از منكر كردى و در راه خدا جهاد نمودى و حقّ جهاد را بجا آوردى.

انَّ لِلْحُسَيْنِ مَحَبَّةً مَكْنونَةً فى قُلوبِ الْمُؤْمِنينَ . برای حسین محبتی ویژه در قلب مؤمنان است.نوشته‏اند  روز عاشورا زمانی که اصحاب ویاران ابا عبدالله به شهادت رسیدند، خود آن حضرت به میدان رفتند. اباعبداللَّه در حملات خودش نقطه‏اى را مركز قرار داده بود مخصوصاً نقطه‏اى را انتخاب كرده بود كه نزديك خيام حرم باشد تا از یک سو جلو حمله دشمنان ناجوان مرد را به خیام حرم بگیرد واز سوی دیگر  می خواست که زنده بودنش را لحظه به لحظه با گفتن الله اکبر به خانواده اش اعلام کند. وقتی حمله می کرد دشمنان از جلو او فرار می کردند؛ ولی ابا عبد الله خیلی تعقیب نمی کرد تا از خیمه ها زیاد فاصله نگیرد. وقتی برمی گشت به آن نقطه می ایستاد و فریاد می زد:( لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم)، وقتی که این فریاد بلند می شد فرزندان امام حسین اطمینان پیدا می کردند که هنوز پدرشان زنده است. اما یک وقت که بچه ها منتظر شنیدن صدای ابا عبد الله بودند، صدای شیهه اسب آقارا شنیدند گمان بردند که شاید بار دیگر پدرشان به منظور وداع مجدد بر گشته اند؛ ولی وقتی از خیمه ها برون آمدند يك وقت ديدند اين اسب آمده است ولى در حالى كه زين او واژگون است. اينجاست كه اولاد اباعبداللَّه، خاندان اباعبداللَّه فرياد واحسينا و وامحمّدا را بلند كردند. چه حالی پیدا کردند فرزندان حسین! دور اسب را گرفتند وهریکی چیزی می گفت وگریه ونوحه می کرد ازجمله دختر کوچک امام حسین گفت: يا جَوادَ ابى هَلْ سُقِىَ ابى امْ قُتِلَ عَطْشاناً؟ اى اسب پدرم، پدر من وقتى كه رفت تشنه بود، آيا پدر من را سيراب كردند يا با لب تشنه شهيد كردند؟

در دشت عطش، لاله صفت سوخت حسین          تا مشعل آزادگی بر افروخت حسین

بر لوح فلق، تا قیامت نقش است           درسی که زخون، به خلق آموخت حسین

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم


برچسب‌ها: سخن
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 4:18 قبل از ظهر  توسط سرورعلامه  | 

متن سخنرانی آیت الله محقق نسب در مراسم میلاد شهید مزاری

متن سخنرانی آیت الله محقق نسب در مراسم میلاد شهید مزاری 

جشن میلاد شهید مزاری  در شهر وین، کشور اتریش

متن سخنرانی آیت الله محقق نسب

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین، بارء الخلایق اجمعین، باعث الانبیاء والمرسلین، ثم الصلات والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین وعلی آله واصحابه اجمعین!

قال الله الحکیم، فی قرآنه العظیم ومحکم کتابه الکریم:

وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا.  مریم 33

درود وسلام برمزاری، روزی که متولد شد، روزی که شهید شد وروزی که برانگیخته خواهد شد.

مراسم سال روز ولادت شهید مزاری ومجلس امروز ما، مقارن با ایام بزرگ واعیاد مقدس اسلامی است. دوروز پیش روز مبعث رسول گرامی اسلام بود. روز رستاخیز بشریت؛ روز تکامل معنوی بشر؛ روز توحید ویکتا پرستی؛ روزی که از یمن برکتش عرب های بدوی وفقیر وجاهل به تمدن عظیم دست پیدا کردند واز قرن جاهلیت به قرن دانش وتمدن وسروری رسیدند.وبالاخره روز عبور انسانیت وبشریت از عصر جاهلیت به عصر دانش وتمدن.

فردا روز ولادت سالار شهیدان حسین بن علی است. کسی که ازجان ومال وخانواده وهستی خود در راه اصلاح جامعه ونجات مسلمانان از چنگ دیو استبداد وخودکامگی، گذشت. حسین بن علی در راه شکستن انحصارقبیله ایی  بنی امیه وازبین بردن سلطه این طایفه فاسد بر اسلام ومسلمین، از هیچ کوششی واز هیچ فداکاریی دریغ نکرد.

پس فردا روز ولادت با سعادت قمربنی هاشم ابی الفضل العباس است. کسی که دراستقامت وفداکاری ووفاداری بی نظیر است. کسی که برادربودن ومتعهد بودن را به انسان ها آموخته است ولازم است که مردم ما وجامعه ما معنای همبستگی ودوستی ومحبت وفداکاری را از قمر بنی هاشم بیاموزند.

روز بعدش هم روز ولادت امام سجاد، مظلوم ترین امام شیعه است. کسی که در حال مریضی شاهد قتل عام خانواده اش بود. تمام افراد خانواده اش، پدرش، برادرانش، برادرزادگانش، اصحاب ویارانش جملگی درپیش چشم او به قتل رسیدند. او شاهد اسارت دختران وزنان وبچه های خاندانش بود. او شاهد پایمال شدن بدن مقدس شهدا بود. او اسارت خانواده وتا راج حرم را باچشم خود مشاهده کرده بود. او تازیانه خوردن بچه را دیده بود. پس از اسارت اورا درحالی که مریض بود بر شتر برهنه سوار کرده بودند وپاهای مبارکش را در زیر شتر بسته بودند. بارها اورا مورد ضرب وشتم  قراردادند وتهدید به قتلش کردند!

ولادت شهید مزاری در چنین ایامی قرار گرفته است. او هم مانند رسول خدا رستاخیز خود آگاهی را برای مردم ما پدید آورد ومانند حسین بن علی حماسه آفرید ومانند عباس بن علی به آرمان هزاره وفادار ماند ومانند امام سجاد مظلومانه کشته شد. روحش شاد ویادش گرامی باد.

بر گزاری جشن میلاد با برکت شهید مزاری، دلیل بر رشد جامعه ما ومردم ماست.

 

 

واژه رشد در فرهنگ دینی

رشد یعنی چه؟

به چه کسی ویا کسانی رشید می گویند؟

اصطلاح رشد از قرآن گرفته شده است. قرآن درباره بچه های یتیم وبی سر پرست می گوید:

وَ ابْتَلُوا الْيَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُم  نساء 6

يتيمان را آزمايش كنيد تا هنگامى كه بالغ شده و قدرت بر نكاح پيدا كنند آن گاه اگر آن ها را دانا به درك مصالح زندگى خود يافتيد اموالشان را به آن ها باز دهيد.

البتّه بلوغ شرط لازم است ولى كافى نيست زيرا علاوه بر بلوغ، «رشد» لازم است. تعبير آيه اين است: براى آنكه ثروتشان را در اختيارشان قرار دهيد، رسيدن به حدّ بلوغ طبيعى يعنى بلوغ نكاح و بلوغ جنسى كافى نيست؛ زمانى كه رشد در آن ها احساس شد مى‏توان ثروت را در اختيارشان قرار داد.

در فقه و سنّت اسلامى نظير همين مطلب در مورد ازدواج آمده است. در فقه اسلامى بیان شده که  براى ازدواج، تنها عقل و بلوغ كافى نيست يعنى يك پسر به صرف آن كه عاقل و بالغ است نمى‏تواند با دخترى ازدواج كند، همچنان كه براى دختر نيز عاقله بودن و رسيدن به سنّ بلوغ دليل كافى براى ازدواج نيست؛ علاوه بر بلوغ و علاوه بر عقل، رشد لازم است. عقل غير از رشد است و مسأله ديگرى است. افراد يا عاقل‏اند و يا مجنون. عاقل ها به دو نوع تقسيم مى‏شوند: يا رشيد هستند يا غير رشيد؛ يعنى انسان عاقل و بالغ ممكن است رشيد باشد و ممكن است رشيد نباشد.

یعنی پسرى كه مى‏خواهد ازدواج كند بايد رشید باشد یعنی معنى و هدف و ارزش و نتايج ازدواج را درك كند و قدرت تشخيص و انتخاب و اراده داشته باشد؛ بتواند از همسرش نگهداری کند؛ اورا دوست بدارد؛ ارزش خانواده را بداند؛ بداند که خانواده داشتن یعنی چه؛ مسولیت های خانوادگی یعنی چه ومانند این ها. همچنانكه دختر نيز براى انتخاب همسر بايد «رشد» داشته باشد. معنای شوهرداری وحفاظت از کانون خانواده را بداند؛ حیثیت وعزت شوهر را خفظ کند؛ بتواند پشتوانه محکم واستوار خانواده باشد؛ بتواند مربی خوب برای فرزندان باشد.

تعريف رشد

اگر بخواهيم كلمه «رشد» را به مفهوم عامّ خودش كه شامل همه انواع رشدها در همه موارد بشود تعريف كنيم بايد بگوييم: رشد يعنى «اينكه انسان شايستگى و لياقت اداره و نگهدارى و بهره‏بردارى يكى از سرمايه‏ها و امكانات مادّى و يا معنوى كه به او سپرده مى‏شود داشته باشد» يعنى اگر انسان در هر بخشی از زندگى كه حكم يك شی و وسيله‏اى را دارد، شايستگى اداره و نگهدارى و بهره‏ بردارى از آن را داشته باشد، چنين شخصى در آن كار و در آن شأن «رشيد» است؛ حال آن چيز هر چه مى‏خواهد باشد، همه آن چيزها و اشيائى كه وسائل و سرمايه‏هاى زندگى هستند.

بنا براین، بر گزاری مراسم سال روز تولد یا سال روز شهادت مزاری بدین معنا است که مردم ما توان استفاده ازسرمایه های مادی ومعنوی خود را دارند. می توانند از شخصیت های ملی ومذهبی خود واز سرمایه های انسانی خود واز افتخارات جامعه خود استفاده کنند.

چرا شیعه دوازده امامی این قدرتوسعه پیدا کرده وگسترش یافته ولی بقیه شیعیان چنین توسعه انسانی وفرهنگی پیدا نکرده اند؟ دلیلش این است که شیعه دوازده امامی از شهادت حسین بن علی تریبونی ساخته اند که در همه جا ودر همه زمان ها وجود دارد وباعث تبلیغ وترویج وتوسعه اندیشه های  شیعه اثنی عشری شده است؛ ولی دیگران جنین تریبونی را نساخته اند وندارند!

پس استفاده از تریبون های سازنده وحماسه آفرین وهدفمند ومعنویت گستر می تواند باعث  ترقی وتکامل اجتماعی شود. این زمانی میسر است که ملت ومردم رشد لازم را داشته باشند. وبتوانند از ذخایرملی ومردمی خود بره برداری کنند. علی هذا بر گزاری این مراسم بیانگر رشد وفهم وبلوغ عقلی شما است.

 

رشد ملّى‏

رشد فقط به فرد منحصر نمى‏شود، در مورد ملّت ها نيز صادق است. سرمايه‏هاى طبيعى، فرهنگى و انسانى و امثال آن، سرمايه‏هايى است كه در اختيار ملّت ها قرار دارد، و «رشد ملّى» عبارت است از لياقت و شايستگى يك ملّت براى نگهدارى و بهره‏بردارى و سود بردن از سرمايه‏ها و امكانات طبيعى و انسانى خود؛ به هر اندازه كه لياقت و شايستگى اداره و بهره‏بردارى از آن ها را دارد، به همان اندازه «رشيد» است.

در افغانستان، رشد ملی یا رشد طبقه حاکم بسیار کم بوده ویا اصلا رشدی در کار نبوده است ودرواقع ما با یک جامعه عقب مانده وغیر رشید مواجه هستیم. اگر جامعه افغانستان، درایت عقلی ورشد فکری می داشت، کشور با این فقر وفلاکت مبتلا نمی شد. افغانستان امکانات طبیعی بسیار خوبی دارد. از لحاظ منطقه ای دارای جیو پلوتیک عالی است. از لحاظ معادن بسیار غنی است. از باب نمونه دو قلم جنس ارزان وروزمینی که در کشور وجود دارند بی نظیر هستند. یکی آب رو زمینی وشیرین که در دنیا بی نظیر است؛ ولی تمام این آب ها به هدرمی روند. رود خروشانی به پاکستان سرازیرمی شود.  دو رود بزرگ به ایران می روند.( رود هیرمند ورود هری رود یا رود هرات) رودهای دیگری از سمت شمال به کشور های همسایه سرازیر می شوند. اگر ازاین رود ها درداخل استفاده شود، هم آب وهم برق وهم کشاورزی ودامداری رونق بسیار می گیرند.

معدن دوم، معدن سنگ است اعم از سنگ های قیمتی وسنگ های ساختمانی وسنگ های صنعتی، که می تواند درامد زایی وشغل آفرینی بسیار داشته باشد. به علاوه معادن زیر زمینی که چون نیاز به سرمایه وتخصص دارد، زیاد درباره اش گفت وگو نمی کنیم.

اگر افغانستان در اختیار یک مدیریت رشید می بود می توانست یکی از بهترین کشورهای جهان باشد واز لحاظ ثروت ودارایی وآب وهوای خوب، در جهان ممتاز باشد.

اما ولی، غژدی داران حاکم، به حکم بدوی بودن وصحرا نشین بودن، جزآدمکشی وجنایت وتاراج وتخریب، شغل دیگری نداشتند وکار دیگری بلد نبودند. اعراب وبادیه نشینان وکوچ گردان مردمی هستند که قرآن کریم آنان را، اشد کفرا ونفاقا دانسته است.

آنان در زمان عبد الرحمن، کشور مارا خراب کردند و62 درصد از مردم هزاره را کشتند .زنان وفرزندان هزاره را به غلامی وکنیزی گرفتند وتمام سر زمین های حاصلخیز ارزگان، دایه، فولاد، هجیرستان، غزنی، مقور، کلات، غوربند، چاره کار و... را ازمردم ماغصب کردند ودراختیار کوچ نشینان  پشتون  قرار دادند.

بد نیست به فرازهایی از سراج التواریخ نگاه کنید:

فراز هایی از سراج التواریخ

"در این زمان عبدالرحمان با قبایل محمد زای و احمدزای به توافق رسید که علیه هزاره ها بجنگند:«سرهای شان از من و اموال و اطفال شان از شما». سپس جنگ بزرگی بین هزاره ها و پشتون ها (افغان ها) شروع شد، که در نهایت پشتونها پیروز شدند و بهسود، دایزنگی، دایکندی، شهرستان و دیگر جاها را به تصرف خود درآوردند؛ کلیهء هزاره های این مناطق یا کشته شدند و یا سرزمین خود را ترک کردند."

"امیرعبدالرحمن، هر منطقه ای را که به زور لشکر از هزاره ها گرفتند، تحویل پشتون ها کرد و مردم بومی را به زور از خانه ها و سرزمین شان در حالی که مردان و سرپرستان خود را از دست داده بودند، بیرون نمودند. آنان با یاس و نا امیدی به سوی مرز شمالی که در اختیار روسها بود، فرار کردند.امیر 12 هزار خانوار درانی وچهار هزار غلجایی را بر املاک هزاره ها در ارزگان جایگزین ساخت .

...........

«در19شئوال1311هج ق) امیرعبدالرحمان دستورداد که تمام مرغزار های هزارجات باید دراختیار دولت قراربگیرند وهزاره ها حق استقاده از آن ها را ندارند پس از صدور این حکم ،حکام دولتی مرغزار های هزاره را به افغان های کوچی واگذار کردند ،مالداری مردم هزاره روبه تنزل نهاد و باعث قلت لحوم و دسوم گردید.»

از نویسندگان غربی نوشته است: ((یکی از پیامدهای مهمی که این (جنگ های عبدالرحمن خان) با هزاره ها درسال های (1891) به بار آورد باز شدن راه کوچی ها به هزارجات بود ، کوچی ها درتابستان ها برای چراندن رمه هایشان به این مناطق می امدند فروش فرآورده های باد کرده یی بازار هند وقرض سرسود برای هزاره ازسوئی بازار اقتصادی این مردم راضعیف ساخته وازطرف دیگرتدریجا مالکیت بسیاری اززمین های خویش راازدست دادند .

«کوچی های افغان بتدریج ، اراضی کشت شده هزاره ها را به منطقه چراگاه های برای گله خویش تبدیل کردند وهمچنان علفچرها وچراگاه های دایزنگی ، بهسود ، دایکندی ، ناهور ، مالستان ، جاغوری را برای خود تخصیص دادند وهزاره رامجبور ساختند تا زندگی مشقت باروسخت راتعقیب نماید»

« در17 ذی حجه1311ق، امر شد که املاک علاقه جات ورس، سرخجوی و غیره را مساحت کرده درقید جریب آرند و از جمله املاک میران و کسانی که در محاربات به درک اسفل رفته اند اکثر ایشان سید، زوار، کربلایی و میر و میر زاده بوده... یا دستگیر شده اند، تمامت خالصه دولت دانسته داخل دفتر ضبطی،کنند و کسانی را که لا وارث باشند نیزضبط خالصه کنند...و از صدور این حکم، اکثر املاک هزاره ی سید و زوار وکربلایی و میر و میرزاده بودند ضبط دیوان سلطنت گشت ... املاک ...به مهاجرین و ناقلین افغان داده شده اند »

تملک پسران ودختران هزاره

مردم دایزنگی عریضه داده بودند که « مردم کوچی افغان قندهار، به سرکردگی سیف آخند زاده و حاجی عبدالستار سه سال  است که وارد سرجنگل شده، چراگاه، بیده جات و زراعت ایشان را تمام تلف و علف دواب و مواشی خود کرده، پسران و دختران ایشان را به سرقت با خود می برند و چون رفته دختر و پسر خود را دستیاب کرده، می خواهیم، نداده ادعای خرید و نکاح می کنند و قباله و نکاح نامه هم ظاهر نمی نمایند »

« پس از تسلط حاکميت عبدالرحمن در کشور، چراگاه‌ها و اراضی مردم هزاره و بسياري از اقوام محكوم به عنوان هزينه‌هاي جنگ و پاداش همکاری با دولت رسما برای افغان‌های کوچی داده شد. فقط از 1892م به بعد که امير عبدالرحمن خان هزاره جات را فتح کرد و آن را زير تسلط مستقيم خود قرار داد، ما در هنگام تابستان کوچ نشينان را به تعداد زياد در اين بخش‌های مرکزی کشور می‌يابيم. رويداد بعد از فتح به اين صورت بود که چراگاه‌های هزاره‌جات بين قبايل مختلف کوچ‌نشين به عنوان پاداش همکاری آن ها در اين فتح و برای کسب اطمينان از عدم قدرت گرفتن مجدد هزاره‌ها، تقسيم شد. امير عبدالرحمن خان به شعب مختلف قبيله‌ای برای چراگاه‌های جديدشان تأييديه رسمی (فرمان) داد».

امروزه کوچی ها مدعی علفچر هستند. معنایش این است که ادامه غصب عبد الرحمن را مطالبه دارند؛ درحالی که مردم هزاره دیگر اجازه نخواهنداد که غاصبان همچنان به کار نا مشروع خود ادامه دهند.

برای جلوگیری از تعدی وتجاوز به حقوق مادی ومعنوی وسیاسی واجتماعی مردم، لازم است درباره موضوعات زیر امعان نظر شود:

1 – تهیه قدرت

هزاره ها ناگزیرند کسب قدرت نمایند. بدیهی است که بدون قدرت نمی توان از جامعه ومنافع جامعه دفاع نمود. قرآن کریم فرمان داده است:

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُم‏. انفال 60

هر چه توانايى داريد در برابر دشمنان از نيرو و قدرت و اسب هاى ورزيده براى جنگ با دشمن آماده سازيد تا بدين وسيله دشمنان خدا ودشمنان خود را بترسانيد.

همه می دانیم که الف بای قدرت وحدت است. وحدت ویک پارچگی قدرت می آورد. وحدت همزاد باقدرت است. پندهای لقمان حکیم را شنیده اید! اگرچه در زمان ما همه آیات وروایات ودستورات شرعی مقدمه روضه خانی شده وکسی به معانی آیات توجه نمی کند؛ ولی ما از بچگی شنیده ایم که لقمان حکیم برای فهماندن فرزندانش  ترکه های باریک وضعیفی را کنار هم قرارداد وبعد گفت این هارا بشکنید! آنان نتوانستند که ترکه هارا بشکنند. لقمان گفت: اگر همه تان در کنار هم باشید کسی نمی تواند شمارا بشکند.

وحدت، قدرت آفرین است، درهر زمان ومکانی که باشد. امام علی فرمود: ای شیعیان وای سپاهیان من، به زودی لشکریان معاویه بر شما پیروز می شوند؛ چراکه آنان درباطل خود متحد هستند ولی شما درحق خود ودر راه درست خود اختلاف دارید. نتیجه این است که وحدت حتا با شیطان هم پیروزی می آورد ولی اختلاف حتا در رکاب علی وبا وجود رهبری امام علی هم شکست می آورد.

پس اگر می خواهید پیروز باشید وهر روز قتل عام نشوید وحدت داشته باشید. مردمان روستایی معمولا همیشه دنبال رهبر با معجزه می گردند ویک رهبری می خواهند که شاخ داشته باشد. اگر گیرشان نیامد، رهبر از خارج وارد می کنند ! در حالی که رهبری خارجی بر خلاف شرع وبر خلاف عرف وبر خلاف قواعد ومقررات بین المللی ومعاهدات مرزی است. هیچ وقت آقای خمینی یا خامنه ای نمی تواند رهبر مردم افغانستان باشد. این که مردم ما درمراسم روز قدس شرکت می کنند ویا از فلسطین حمایت می کنند غلط است. فلسطینیان سنیا ناصبی هستند وبه امامان شیعه دشنام می دهند.!

علی هذا مردم ما به قدرت نیاز دارند نه به رهبر وارداتی! رهبر باید از میان مردم باشد. هرکس که حاضر باشد ازجان ومالش در راه دفاع از هویت هزاره وحقوق هزاره بکذرد. می تواند رهبر هزاره ها باشد.

مضافا آن که ، زمانی پشتون ها وکوچی ها با شما در صلح خواهند بود که تعادل قوا وجود داشته باشد وکوچی یا طالب بفهمد که اگر دونفر را بکشند حد اقل یک کشته خواهند داد. دراین صورت به شما حمله نخواهند کرد.

 

2 – تقسیم قدرت وثروت ملی

هزاره ها چاره ای ندارند جز این که سعی کنند قدرت وثروت ملی را از انحصار پشتون وقبیله حاکم در بیاورند. این مهم انجام نمی شود، مگر آن که نظام فدرالی در کشور تحقق پیدا کند وحاکمیت را به طور عمودی تقسیم کند وهمه ایا لات کشور را دارای نمایندگان مساوی در سنا ومشارکت مساوی در دولت مرکزی ومشروعیت مساوی وبودجه مساوی گرداند. مثلا اگر ایالت جلال آباد یک میلیارد دولار بودجه داشته باشد ایالت بامیان نیز چنین باشد واگر ایالت قندهارده هزار نفر پولیس داشته باشد ایالت بامیان نیز چنین باشد. این نوع از نظام فدرالی را نظام متقارن می گویند وهمین نظان متقارن هم برای افغانستان مناسب است.

 

تعریف نظام فدرالی

نظام های سیاسی از لحاظ توزیع قدرت بر دو دسته تقسیم می شوند:

نظام های متمرکز یا تک ساخت؛

نظام های غیر متمرکز یا چند ساخت.

در نظام های متمرکز مانند افغانستان فعلی، تمام قدرت وثروت در اختیار حکومت مرکزی است وتمام عزل ونصب ها نیز از سوی مقامات مرکزی انجام می شود. واما در نظام های غیر متمرکز یا چند ساخت، قدرت وثروت ملی بین ایالات وحکومت مرکزی تقسیم می شود.

نظام فدرالی نظام غیر متمرکز است که با ارده آزاد وخواست داوطلبانه مردم وبه منظورمشارکت همه اقوام واتباع کشور درقدرت، پدید می آید. یعنی نظام فدرالی نظامی است که اقوام وملیت های ساکن در کشور، بر اساس قانون وپیمان تعهد آوری، قدرت سیاسی، فرهنگی واقتصادی خودرا تقسیم می کنند وبه نحو داوطلبانه متعهد می شوند که با حقوق برابر وبدون تبعیض ونابرابری در کنار هم زندگی کنند.

امروزه طرحی را که جبهه ملی در نظر گرفته بسیار سرنوشت ساز ومهم است. البته من نمی دانم که شما طرفدار جبهه ملی هستید ویا مخالف آن، من هم مبلغ جبهه ملی نیستم واصلا حزبی نیستم، ولی عقیده دارم که فدرالی شدن نظام بسیار مهم است وامروز فرصت خوبی به دست آمده ومی بایست همه مردم بسیج شوند تا این طرح به اجرا درآید ونظام فدرالی محقق گردد.

در خاتمه مساله ای را می خواهم تذکر دهم وآن این است که مردم هزاره باید از جدایی دین از سیاست تبلیغ کنند واین مساله را جدی بگیرند؛ چراکه:

اولا، دین اسلام نظام سیاسی ندارد؛ بلکه هیچ دینی نظام سیاسی ندارد. به همین دلیل است که هرکس ودرهرزمانی که به نام دین حکومت کرده است، افکار واندیشه ها وهوس های خودرا به نام دین قالب کرده است. این موضوع را درطول تاریخ ونسبت به همه ادیان ملاحظه کنید. اگر سری به تاریخ ادیان وجهان بزنید می بینید که یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان، برهمنان وهرکسی دیگری که به نام دین حکومت کرده جز ظلم وستم واستبداد وآدم کشی، کاردیگری نکرده اند. بدین ترتیب، مدلل می گردد که هیچ دینی نظام سیاسی ندارد وهرکس که مدعی سیاسی بودن دین است دروغ می گوید. بلی البته، هر دینی می تواند مسایل سیاسی داشته باشد. یعنی مسایلی وجود دارد که هم در قلمرو دین قرار می گیرد وهم در قلمرو سیاست؛ ولی این اشتراک در بعضی از مسایل نمی تواند بیانگروجود نظام سیاسی دردین باشد. چنان که مسایل بسیاری درعلوم مختلف مشترک است. مثلا علوم سیاسی وحقوق واقتصاد قلمرو های مشترک ومسایل مشترک دارند؛ ولی یک علم نمی باشند.

به عبارت دیگر، در قرآن سوره نحل داریم، سوره نمل داریم؛ ولی قرآن کتاب خشره شناسی نیست. یا در قرآن سوره بقره است ولی اسلام یا قرآن گاوداری ویادامداری ندارد. بلی اسلام گفته است: اذاحکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل؛ ولی این به معنای سیاسی بودن دین نیست؛ بلکه سفارشی است برای اخلاق وتربیت انسان؛ زیرا قرآن کتاب تربیت وکتاب انسان سازی است.

ثانیا، اگر روزی در افغانستان حکومت اسلامی شود، حکومت چه کسی خواهدبود؟ واضح است که حکومت ملا سیاف، ملاعمر، ملا ربانی وامثالشان خواهد بود! آیا درچنین حکومتی هزاره ها حق حیات خواهند داشت؟ چرا از شدت ایمان واز شدت اشتیاق بهشت، به سرنوشت خود وفرزندان خود توجه نمی کنید؟ همه اش اسلام اسلام می زنید ولی نمی دانید که چه می گویید. شما با خواستن اسلام سیاسی قبر خود وفرزندان خودرا می کنید! شمشیر را برای گردن خود تیز می کنید.

البته دین خوب است، اسلام عزیز است اما نباید سیاسی باشد؛ چراکه اسلام سیاسی حق انسان بودن را ازمن سلب می کند ومن ترجیح می دهم که اول انسان باشم وبعد مسلمان. اگر سخنی ویا طرحی انسان بودنم را نفی کند برای من قابل قبول نیست. کسی که مرا به نام دین وبه دستور سیاسی دین قربته الی الله می کشد، من چنین طرحی را نمی خواهم. این است که می گویم اسلام به عنوان مکتب تربیتی واخلاقی بلی ولی اسلام به معنای حکومت سیاف نه خیر! اسلام به معنای حکومت ملا عمر یا حکومت ملا خامنه ای یا حکومت ملا خمینی یا حکومت  ملا ربانی اصلا وابدا !

این است که به قومای عزیز سفارش می کنم که از شعار های بی شعور واز تقلید های کور ورفتار های نفهمیده ونسنجیده پرهیز کنند.

والسلام علیکم ورحمت الله

علی محقق نسب  23 / 6 / 2012 شهر وین، اتریش


برچسب‌ها: سخن
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 4:15 قبل از ظهر  توسط سرورعلامه  | 

متن سخنرانی آیت الله محقق نسب

متن سخنرانی آیت الله محقق نسب در مراسم ماه رمضان درپاریس

 

شب یکشنبه 28 ژوییه 2012 برابر با هشتم ماه مبارک رمضان، مراسم مذهبی از سوی جامعه رحمان از ایرانیان مقیم پاریس برگزار گردید. دراین مراسم دو نفر سخنران انتخاب شده بودند.

نخستین سخنران جنای آقای دکتر ممکن از دانشمندان ایرانی واز مقامات جمهوری اسلامی دردولت مهندس بازرگان بود که در موضوع ( اعتدال ) سخنرانی نمود وبا استفاده ازآیات شریفه قرآن، میانه روی را از رفتار های دینی و اسلامی بر شمرد وتذکر داد که دولت مردان جمهوری اسلامی هم درداخل وهم درسیاست خارجی خود رفتار غیر متعادل، بلکه تندروانه ای را درپیش گرفته وکشور را با بحران های مختلف ومتعددی مواجه کرده اند.

سخنران دوم، آیت الله علی محقق نسب بود که به مناسبت ماه مبارک رمضان که ماه عبادت وخودسازی وماه مبارزه با نفس می باشد، درباره عوامل سازنده معنویت وروحانیت انسان گفت وگو نمود. متن سخنرانی ایشان به صورت خلاصه وفشرده به شرح زیر است.

 

 

عوامل سازنده انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین، بارء الخلایق اجمعین، باعث الانبیاء والمرسلین. ثم الصلات والسلام علی سیدنا سید الانبیاء والمرسلین وعلی آله واصحابه اجمعین.

قال الحکیم فی قرآنه الکریم: شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدا للناس وبینات من الهدی والفرقان.

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان،ماه نزول قرآن، ماه عبادت وعبودیت، ماه خود سازی ومبارزه با نفس اماره، ماه خدا وماه نیایش به درگاه لایزال او وماه ذکر ودعا وماه کمک به مظلومان ومحرومان را به شما تبریک می گویم وآرزوی قبولی طاعات وعبادات شمارا دارم.

به مناسبت این که ماه رمضان وماه خود سازی وجهاد اکبر است؛ میخواهیم به یک سوال پاسخ دهیم وآن این است که:

عامل سازنده شخصیت ومعنویت انسان چیست؟ چه عامل یا عواملی در ساختن انسان نقش دارند؟ چرا عده ای مومن وفداکار ودرست کارند وجمعی اهل دروغ ونیرنگ و فریب کاری هستند؟ چرا گروهی صالح اند وگروهی طالح اند؟ چه چیزی انسان را از لحاظ معنوی واخلاقی ورفتاری می سازد؟ چه چیزی باعث شده است که ما به همین صورت که هستیم ساخته شویم؟ به عبارت دیگر، انسان دارای دوبخش مادی ومعنوی است. دارای خّلق وخُلق یعنی طبیعت ومعنا است. می دانیم که بخش مادی انسان از راه طبیعت رشد می کند. اگر یک انسان، تغذیه خوب، آب وهوای خوب وآسایش خوب داشته باشد، بدنش قوی وسالم ورشید خواهد شد رشد ؛ اما نمی دانیم که خُلق ومعنویت انسان از چه راهی تکامل پیدا می کند واز چه طریقی رشد می کند.

مشهور علما عقیده داشتند ودارند که عوامل سازنده انسان سه چیز هستند:

1 وراثت یا خانواده؛

2 – محیط یا دوستان وهم نشینان؛

3 – تعلیم وتربیت.

1 - وراثت یا اصل ونسب : علمای شیعه به مساله وراثت اهمیت بسیار داده اند وعقیده دارند که وراثت نقش بسیار سترگی را در ساختن انسان دارد. کسانی که از خانواده های اصیل وبا سابقه درخشان باشند ودارای پدر ومادر مومن ومتعهد وفداکار باشند می توانند پله های سعادت ونیک روزی را طی کنند وبه عنوان انسان های شایسته ومومن عرض وجود نمایند وبه عنوان شخصیت های بر جسته ای درجامعه ظاهر شوند. آنان به قدری به مساله خانواده ووراثت اهمیت داده اند که حتا بسیاری از مقدسات دینی را وابسته به نژاد ونسب آدمی دانسته اند. اگر کتاب های فقهی سی – چهل سال پیش را مطالعه کنید می بینید که یکی از شرایط اجتهاد ومرجعیت در مکتب شیعه قریشی بودن است. یعنی یک شخص می تواند این امتیاز معنوی را از طریق وراثت به دست آورد.

مساله امامت دربین فرق مختلف شیعه، نمی تواند جدا از خانواده و وراثت فرض شود. تمامی شیعیان امامت را موروثی می دانند وبه همین دلیل امات را منحصر در خاندان علی بن ابی طالب( ع ) وفرزندان ذکور این خاندان می نمایند. مساله اختلاف شیعیان بر سر امامت حضرت اسماعیل براین اساس بود که عده ای امامت را موروثی می دانستند وچون امام زاده اسماعیل پیش از امام صادق فوت نموده بود، گفتند که او نمی تواند وارث امامت باشد، ویا شیعیانی که در مساله امامت امام رضا گرفتار اختلاف شدند عقیده داشتند که چون امام رضا فرزند ندارد نمی تواند امام باشد؛ زیرا امامت درعقب است و...همچنان مساله امام زاده ها وزیارتگاه هایی که درکشورهای نظیر ایران وافغانستان وجود دارند وگویا تنها درایران بیش ازچهارهزارامام زاده ثبت شده اند، حکایت ازاهمیت این موضوع دارد.

آیت مبارکه تطهیررا که در سوره مبارکه احزاب (إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا ) [ 33] قرار دارد، به عنوان دلیل وبرهان این مساله قرار داده اند. حتا درزمان ما عده ای از سادات محترم هم برای اثبات برتری خود به این آیت مبارک استناد می کنند؛ ولی این عقیده بی اشکال نیست؛ چراکه:

اولا، قرآن تقدس نژادی را نمی پذیرد ومکتب حیات بخش اسلام برتری نژادی یا تبعیض نژادی را قبول ندار؛ بلکه قرآن می گوید: انا خلقناکم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوبا وقبایل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم. ازدیگاه قرآن تمامی انسان ها از یک پدر ومادر خلق شده اند ودارای اصل ونسب برابر هستند.

پیامبر اسلام در اواخر عمر خود درحجته الوداع در مِنی 'طی خطبه ای فرمود: اِنَّ رَبَّکُمْ و'احِدٌ وَ اِنَّ اباکُم واحِدٌ، وآدَمُ مِنْ تُرابٍ، لیس لِعَرَبّیٍ عَلی عَجَمِیٍّ فضلٌ اِلاّ بَالتَّقْوی '؛ وبر اساس نقل دیگر فرمود: لافضل لعربیٍ علی اعجمیٍ ولا لابیضٍ علی اسود الاّ بالتقوی.
هیچ برتری عرب برعجم ندارد, نه سفید بر سیاه, مگر به تقوای الهی.

ونیز فرمود الناس کاسنان المشط. انسان ها مانند دانه های شانه برابراند.

ثانیا، از دیگاه علم زنتیک ثابت شده است که دربدن انسان کرموزومی ویا عنصری یافت نمی شود که امورمعنوی را ازپدربه پسر منتقل کند. علی هذا از نظر علمی قابل اثبات نیست که فرزند مجتهد حتما مجتهد می شود ویا فرزند انسان مقدس هم باید مقدس شود.

ثالثا، از لحاظ سوابق تاریخی هم این ادعا مردود است؛ چراکه در خانواده پیامبران مانند نوح وامامان ومجتهدان هم فرزندان ناباب بوده اند.

رابعا، دخالت وراثت در اخلاق وایمان بر خلاف عقاید شیعه است؛ چراکه مکتب شیعه با توجه به دستورات قرآن، مساله جبر را مردود می دانند وعقیده به جبری بودن افکار واعمال انسان ندارد واین که گرگ زاده حتما گرگ می شود را صحیح نمی دانند؛ علی هذا اگر وراثت بر اخلاق وایمان اثر بگذارد معنایش جبری بودن والزامی بودن اخلاق وایمان می باشد واین عقیده با تفکر وعقیده شیعه در تناقض است.

2 – محیط یا دوستان وهم نشینان: عامل دوم ازنظر علمای اخلاق، محیط ومحل زندگی انسان ویا همنشینان خوب یابد هستند. در عصر پيامبراسلام (ص ) در ميان مشركان ، دو نفر با هم دوست بودند، نام اين دو نفر، عقبه و ابی بود.
عقبه ، آدم سخى و بلند نظر بود، هر زمان از مسافرت برمى گشت ، سفره مفصلى ترتيب مى داد و دوستان و بستگان را به مهمانى دعوت مى كرد، و در عين آن كه در صف مشركان بود، دوست مى داشت كه پيامبر اسلام (ص ) را نيز مهمان خود كند..
درمراجعت از يكى از مسافرت ها، سفره گسترده اى ترتيب داد و جمعى ، از جمله پيامبر (ص ) رادعوت كرد. دعوت شدگان به خانه او آمدند، و كنار سفره غذا نشستند، پيامبر ص نيز وارد شد و كنار سفره نشست ، ولى از غذا نخورد، و به عقبه فرمود من از غذاى تو نمى خورم مگر اين كه به يكتائى خداوند، ورسالت من گواهى دهى.
عقبه ، به يكتائى خدا ورسالت پيامبر(ص ) گواهى داد و به اين ترتيب قبول اسلام كرد
اين خبر به گوش دوست عقبه يعنى ابی رسيد،او نزد عقبه آمد و به وى اعتراض شديد كرد و حتى گفت : تو از جاده حق منحرف شده اى. .
عقبه گفت : من منحرف نشده ام ، ولى مردى بر من وارد شد و حاضر نبود از غذاي من بخورد جز اين كه به يكتائى خدا و رسالت او گواهى بدهم ، من از اين ، شرم داشتم كه اوسر سفره من بنشيند ولى غذا نخورده برخيزد....
ابى گفت من از تو خشنود نمى شوم مگراين كه در برابر محمد(ص ) بايستى و او را توهين كنى و
عقبه فريب دوست ناباب خود را خورد، و از اسلام خارج شد و مرتد گرديد و در جنگ بدر در صف كافران شركت نمودو در همان جنگ به هلاكت رسيد..
دوست ناباب اوابی نيز در سال بعد در جنگ احد در صف كافران بود و بدست رزم آوران اسلام كشته شد.
آيات 27 و 28 و 29 سوره فرقان در مورد اين جريان نازلگرديد، و وضع بد عقبه را در روز قيامت ، كه بر اثر همنشينى با دوست بد، آنچنان منحرف گرديد، منعكس نمود و به همه مسلمانان هشدار داد كه مراقب باشند و افراد منحرف را به دوستى نگيرند. قرآن دراین مورد می گوید: وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً. 27

يا وَيْلَتى‏ لَيْتَني‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلاً. 28

لَقَدْ أَضَلَّني‏ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَني‏ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً. 29

روزى كه ظالم دست خود را از روى حسرت

به دندان گرفته و مى‏گويد: اى كاش با رسول خدا راهى را برگزيده بودم!

! واى بر من! اى كاش فلانى را دوست خود قرار نمى‏دادم

مرا از ياد خدا منحرف ساخت، بعد از آنكه به سراغ من آمد كه شيطان خواركننده انسان است.

تا توانى مي گريز از ياربد
يار بد، بدتر بود از ماربد
مار بد، تنها تو را بر جان زند
يار بد بر جان و بر ايمان زند

همچنان علمای اخلاق، داستان زندگی پسر نوح را شاهد می آورند ومی گویند: پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد.

امام علي عليه‏السلام : صُحبَةُ الأَشرارِ تَكسِبُ الشَّرَّ ، كَالرّيحِ إذا مَرَّت بِالنَّتِنِ حَمَلَت نَتِنا .

امام على فرمود: همنشينى با بدان ، بدى به دنبال مى‏آورد ، همان‏گونه كه باد اگر بر چيز گَنديده بوَزَد ، با خود ، بوى گند مى‏بَرَد .

يا بُنَىَّ لاتَعدُ بَعدَ تَقوَى اللّه  مِن اَن تَتَّخِذَ صاحِبا صالِحا؛

فرزندم! بعد از تقواى الهى، از گرفتن دوستِ شايسته نگذر.

امام علی: خَيرُ اِخوانِكَ مَن دَعاكَ اِلى صِدقِ المَقالِ بِصِدقِ مَقالِهِ وَ نَدَبَكَ اِلى اَفضَلِ الاعمالِ بِحُسنِ اَعمالِهِ؛

بهترين برادرانت (دوستانت)، كسى است كه با راستگويى اش تو را به راستگويى دعوت كند و با اعمال نيك خود، تو را به بهترين اعمال برانگيزد.

رسول خدا: مَن اَرادَ اللّه  بِهِ خَيرا رَزَقَهُ اللّه  خَليلاً صالحِا. هر كس كه خداوند براى او خير بخواهد، دوستى شايسته نصيب وى خواهد نمود.

اَلجَليسُ الصّالِحُ خَيرٌ مِنَ الوَحدَةِ، وَالوَحدَةُ خَيرٌ مِن جَليسِ السّوءِ. هم نشين خوب، از تنهايى بهتر است و تنهايى از هم نشين بد بهتر است.

البته باید توجه نمود که عامل محیط یا همنشینی با افراد، به خودی خود یکی از عوامل سازنده انسان محسوب نمی شود؛ بلکه از جهت تعلیم وتعلم اثر گزار است. یعنی انسان به عنوان یک موجود تربیت پذیر از همنشینان خود می آموزد ویاد می گیرد. پس تنها عامل سازنده انسان تعلیم وتربیت است که در فراز بعدی مورد گفت وکو واقع می شود.


3 – تعلیم وتربیت: سومین عامل سازنده انسان تعلیم وتربیت وآموزش است. امروزه، علمای اخلاق ودانشمندان علوم تربیتی عقیده دارند که عامل سازنده انسان، فقط تعلیم وتربیت است.

قرآن می گوید: الحمد لله رب العالمین. تمام اوصاف کمال وجلال مخصوص خداوند است که تربیت کننده کاینات وممکنات است. ما در شبانه روزی بیش از ده بار در نمازهای یومیه سوره حمد را می خوانیم واین جمله را تکرار می کنیم.

تعلیم وتربیت آن قدرمهم است که به عنوان یکی از اهداف دین وفلسفه وجودی ارسال رسل وانزال کتب معرفی شده است: هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمه. خداوند رسولان را فرستاد تا مردم را کتاب وحکمت بیاموزند.

خدا معلم است. پیامبر معلم است. امام معلم است. مجتهد معلم است. جهان جهان تعلیم وتربیت است وانسان نیز موجود تربیت پذیرمی باشد. تنها عامل سازنده انسان تعلیم وتربیت است. نه چیز دیگر. یعنی عامل سازنده انسان فقط یک چیز می تواند باشد وآن تعلیم وتربیت است. اگر می گوییم که وراثت یا خانواده موثراست نه به لحاظ نژادی یا موروثی ویا ژنتیکی، بلکه از لحاظ تعلیم وتربیت؛ چرا که خانواده ووالدین اولین معلمان فرزند هستند واگر می گوییم محیط یا همنشین در ساختن انسان نقش دارد نه به جهت همنشینی فقط، بلکه از جهت آموزشی، چون فرد از همنشین خود می آموزد.

داستان عمربن عبدالعزیز از خلفای اموی را شنیده اید. تازمان خلافت او، درجامعه اسلامی لعن بر علی بن ابی طالب مرسوم ومعمول بود؛ ولی وقتی که عمربن عبدالعزیز به خلافت رسید، فرمان داد که لعن بر علی بن ابی طالب ممنوع شود. چرا ازبین خلفای اموی چنین فردی به وجود امد؟ دلیلش این است که، زمانی که او دانش آموز بود معلمش چهره واقعی امام علی را براو معرفی کرده بود. وقتی که به خلافت رسید، آموزه معلم را به خاطر داشت؛ لذا فرمان داد که لعن بر علی بن ابی طالب ممنوع!

پس برای ساختن انسان از لحاظ اخلاق وآداب وایمان وصداقت ودر نهایت ازجهت مفیدبودن به حال جامعه تنها دست توانای معلم است که اثر دارد وتنها مربی است که نقش اصلی را دارد. مخصوصا مربیان دینی واخلاقی نقش بسیار برجسته ای دارند. دین وآموزه های دینی بهترین پشتوانه ی معنوی وعاطفی وتربیتی برای فرزندان ماست. پدران ومادران گرامی از این مهم نباید غفلت نمایند. چراکه آموزه های دینی به فرزندان ما عشق وعلاقه وفدراکاری وصداقت ومحبت ودریک کلام انسانیت را می آموزد وبرای ما نیزمفید است. فرزندی که دین نداشته باشد احترام پدر ومادر را حفظ نمی کند. مضافا آن که دین وآوزه های دینی فرزندان مارا از خطرهای مانند اعتیاد، فحشا، الکل ونا بهنجاری های اخلاقی واجتماعی حفظ می کند. دین درهر جامعه ای ودر هرمکانی مفید است.

رسول گرامی اسلام فرمود: الخلق کلّهم عیال الله و أحبهم الیه انفعهم لعیاله.
مردم, همه, خانواده خداوندند و دوست داشتنی ترین کسان در نزد خداوند, کسانی هستند که به خانواده او بیش تر خدمت می کنند. اگر فرزندان ما تعلیمات دینی داشته باشند می توانند به حال پدر ومادر وجامعه مفید باشند.

حال که تنها عامل رشد وترقی وتکامل بشرتعلیم وتربیت است باید با اصول وقواعد تربیت آشنا شویم:

اصول تربیت:

1 – اصل اعتدال: انسان موجود تربیت پذیراست؛ ولی درتربیت نباید افراط شود، باید اعتدال ومیانه روی مراعات شود. دین اسلام که به منظور تربیت انسان آمده می گوید : وجعلناکم امته وسطا. یعنی لاجبر ولا تفویض بل امر بین الامرین.

2 – اصل تسامح: مربی باید درتربیت آسان ترین راه را انتخاب کند ونسبت به قصور وکوتاهی طرف تسامح به خرج دهد. یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر. خداوند نمی خواهد شمارا با سختی مواجه نماید. لایکلف الله نفسا الا وسعها. خداوند کسی را به بیش از توانش مکلف نساخته است. رسول گرامی اسلام فرمود: بر مردم آسانگیر باشید وبه زور برسر آنان چادر ندهید وهر روز شلوارها ودامن ها وروسری هارا اندازه نکنید. وفرمود: نوید دهنده باشید.

3 – اصل عزت: فرد باید با عزت رشد یابد. شخصیت وحرمتش حفظ شود. اگر چنین تربیتی یافت، دربرابر هر حادثه ای استوار می ماند. ولله العزته ولرسوله وللمومنین.

با عنایت به دستورات تربیتی قرآن، کسانی که می خواهند بازور واجبار وحشونت مردم را تربیت کنند نتیجه مطلوب را به دست نمی آورند. اگر پدران ومادران ویا دولت مردان، تعلیم وتربیت فرزندان خودرا ویا جامعه خودرا با تحقیر وتوهین وضرب وشتم انجام دهند مطمین باشند که به نتیجه معکوس خواهند رسید. ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی این ره که تومی روی به ترکستان است

4 – اصل تدریجی وتداوم: تربیت یک مساله مدت دار وزمان بر است؛ لذا باید تحمل داشت وشکیبا بود تا درطول ایام نتیجه لازم به دست آید. نباید توقع داشت که فرزند خودرا یک شبه یا یک باره وارد بهشت سعادت نمایید. باید امر تربیت را به آهستگی ادامه دهید تا به مقصود خود برسید.

5 – اصل ارایه الگو: شخص مربی باید الگو داشته باشد تا با معرفی آن به فرزند خود، در مسیر روشن گام بردارد. بدون الگو مانند پیمودن راه بدون مقصد است. قرآن می گوید: لقدکان لکم فی رسول الله اسوته حسنه. الاحزاب 21

قدکانت لکم اسوته حسنه فی ابراهیم والذین معه.

به هرحال اگر می خواهیم که فرزندان خوب داشته باشیم باید درتعلیم وتربیت آنان بکوشیم؛ زیرا تنها عامل سازنده روح وروان انسان وتنها سازنده شخصیت انسان وحتا سرنوشت انسان تعلیم وتربیت است. اگرقصد داشته باشیم که فرزندان خودرا یا جامعه خودرا تربیت کنیم می بایست اصول تعلیم وتربیت را مراعات کنیم. بدون رعایت قواعد تربیتی موفقیت لازم را به دست نمی آوریم.

والسلام علیکم ورحمت الله


برچسب‌ها: سخن
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 4:10 قبل از ظهر  توسط سرورعلامه  |